ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - مسئلهء چهارم - ١٧١ اين كشمكش ميان حق و عمل از آغاز پيدايش اجتماعات بشرى بوده است ١٨٧
تلاش پوچ است « حق است . اين حق بالاتر از آن است كه تجسم فيزيكى پيدا كرده شمشيرى بدست گرفته و با مردم زالو صفت جوامع كه براى خود زندگى را از دسترنج ديگران مى ربايند بجنگد تا گاهى پيروز شود و گاهى ديگر شكست بخورد و از صفحهء واقعيات محو و نابود گردد . با تمام اطمينان مى گوئيم : حق آن واقعيتهاى ضرورى و مفيد در » حيات معقول « انسانها است كه بمثابهء روح عمل عينى آدميان است . اين نكته را دقيقا در نظر بگيريم كه عملهاى جارى انسانهائى كه توانستهاند آنها را با حق اشباع نموده ، به صورت » حيات معقول « در آورند ، هرگز با همديگر بجنگد ، در صورتى كه اعمال جارى مردمى كه اعتنائى به حق و حقيقت ندارند ، دائما در حال نبرد و ستيزه بسر مى برند . اين نبرد و ستيزه طبيعت اصلى همهء افكار و اعمال مردمى است كه الگوئى بنام حق نمى شناسند ، زيرا تمايلات هر فرد در برابر افراد ديگر و تمايلات هر جامعه اى در مقابل جوامع ديگر حد و مرزى ندارد ، همواره تعيين كنندهء حد و مرز ميان هر دو طرف شمشير و نگهبان آن نيز شمشير بوده و خواهد بود . همچنين ميان كسانى كه اعمال خود را با حق تطبيق مى دهند ، با آن مردمى كه حق را برسميت نمى شناسند و يا به تماشاى زيباييهاى حق در اوقات فراغت فكرى قناعت مى ورزند ، در جنگ دائمى بسر مى برند ، و اين جنگ با نظر به ابديت حق و دوام وجود حاميان آن ، فنا ناپذير خواهد بود [١] نتيجهء كلى اين كه با پذيرش اين مسئله كه حق وارد ميدان مى شود و با اعمال جارى مردم مى جنگد ، توصيهء هيچ خردمندى به اين كه حق با ملايمت در عمل وارد شود و عمل در حق نفوذ كند [ اگر چنين چيزى قابل تصور بوده باشد ] ، اثرى نخواهد بخشيد .
[١] اين مطلب را بار ديگر در تفسير عمومى خطبهء بيست و هفتم در مباحث مربوط به » آيات حق پيروز است يا قدرت « ، بطور مشروحتر مطرح خواهيم كرد .