ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - مسئله چهارم - زمامدار و فن زمامدارى
قدرت ، معكوس هم مى توان كرد ، باين ترتيب : چون انسان طبعا فاسد و شرور و خودخواه خلق شده است ، لذا موجوديست سياسى . اگر اين موضوع را ماكياولى قبول كرده باشد و حقيقتا انسان را با چنان طبيعتى كه در جملهء فوق گفته شده است ، بشناسد ، بحث و تحليل و انتقاد از تفكرات وى اگر چه اين تفكرات صدها مجلد كتاب را اشغال كرده باشد ، بيهوده است ، زيرا محتويات آن صد مجلد كتاب ، يك سخن دارد و آن اينست كه انسان طبعا شرور و خود خواه و فاسد خلق شده است . اين يك سخن هم يك پاسخ بيش ندارد و آن اينست كه طبيعت انسان با مشاهدات بسيار فراوان در گذرگاه تاريخ و با بررسى بيطرفانه در هويت او يا با طبيعت بيطرف از خير و شر آفريده شده است ، يا با طبيعتى كه داراى هر دو استعداد است ، بوجود آمده است . قرآن نظر دوم را آورده است : ( وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها ) [١] ( سوگند به نفس انسانى كه آفريده و تنظيمش نموده و استعداد انحراف و استقامت را در او بوديعت نهاده است . ) مسئله چهارم - زمامدار و فن زمامدارى « چون مردم طبعا بد و خود خواه خلق شدهاند ، لذا محرك زمامدار بايد اولا طبيعت خودپرستى ( اگوئيسم ) باشد و ثانيا روش خود را بر اساس بدبينى ( پسى ميسم ) قرار دهد و اعمال و افعالش شديد و سخت و ظالمانه باشد و حدى نداشته باشد . و چون طبيعت انسان متجاوز و منفعتجو است و طمع وى را حدى و سر حدى نيست و مدام مى خواهد بر موجودى مال و مقام و موقعيت خود بيفزايد و چون قدرت و تملك اموال بواسطهء كميابى طبيعى محدود است ، لذا كشمكش و رقابت بين افراد ، جامعه را به هرج و مرج ( آنار شيسم ) تهديد »
[١] الشمس آيه ٧ و ٨ .