ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - هدف كلى از جهاد و قتال فى سبيل اللَّه
در اقيانوس هستى است ، پس از تو ساحل سعادتى را به ما نشان خواهد داد كيست در اين دنيا تاب آزار و شكنجهء وجدان را بجهت از دست دادن پيروزى مطلق در زندگى ، تحمل نمايد . ما با تو هستيم و بىتو نيستيم . مسلم بن عوسجه برخاست و رشتهء سخن را بدست گرفت . او هم مانند ديگر هم قافله هايش سخن طولانى نداشت ، او به گفتن اين جملات قناعت كرد : « آيا ترا رها كنيم و با ناديده گرفتن حق تو ، عذرى در نزد خدا نداشته باشيم من اگر سلاحى هم نداشته باشم ، با سنگ با اين پليدان بىشرم خواهم جنگيد . سوگند به خدا ، اگر بدانم كه كشته ميشوم و سپس زنده ميشوم و باز كشته و سوزانده ميشوم و اين مرگ هفتاد بار مرا در خود بپيچد ، دست از تو نخواهم برداشت » .
مرحلهء دوم حساسترين مراحل شهادت است كه همهء عناصر رسوب يافته و همهء محتويات ضمير ناخود آگاه و آرمانهاى كلى و جزئى شخصيتى را كه گام به طرف شهادت بر مى دارد ، مى شوراند و نمودار مى سازد .
مرحله سوم - آغاز بارور شدن جريانات فكرى و هدفگيرى و انتخاب وسيله كه همراه است با بسيج همهء احساسات و تفكرات و خواستهها با پرچمدارى تصميم براى وصول به هدف ، اگر چه اين وصول حيات آدمى را به مرز زندگى و مرگ بكشاند و با كمال هشيارى و آزادى او را وادار براى عبور از زندگى بنمايد . آدمى در حالات معمولى زندگى ، حيات مطلوب خود را هدف اصلى قرار داده ، حركت و تلاش فكرى و عضلانى را براى ادامهء آن حيات مطلوب به را ، مى اندازد و چنين تلقى ميكند كه هدفى را كه به دست خواهد آورد ، جزئى از حيات مطلوب او خواهد گشت .
مثلا براى بدست آوردن آزادى مى كوشد و تقلا ميكند ، اگر اين آزادى را به دست آورد ، آنرا جزئى از حيات مطلوب خود تلقى ميكند ، در صورتى كه در اين مرحلهء سوم خود حيات كه در طول عمر شهيد مطلوب هدفى بود ، اكنون به عنوان يك وسيله مى جوشد و مى خروشد . هر اندازه كه آگاهى شهيد به پديدهء