ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩ - دعوت كننده كيست و دعوت به چه ميكند
و نوميدى از نفوذ دعوت آنان در دلهاى هشياران و خردمندان مى توان توقع داشت رسوائى پيش خودشان كه آنرا با وسوسهها و حيله گريهائى كه چشم خود را با آنها مى بندند ، رسوائى در نزد انسانهاى پاك و با وجدان جامعه ، رسوائى در تاريخ بشرى كه داراى حساسترين وجدان است ، رسوائى در پيشگاه خداوند دانا و توانا . اى مردم در بارهء دعوت كنندگان بيشتر بينديشيد ، در وضع روانى و آرمانهاى آنان بررسى نماييد . هوا خواهانشان را مورد بررسى قرار بدهيد ، سوابق و سر گذشتشان را از نظر بگذرانيد ، و ببينيد آيا اين دعوت كنندگان حتى براى يك بار خودشان را به رشد و كمال و عدالت دعوت كردهاند ، تا شايستگى دعوت انسانهاى جامعه را پيدا كرده و بگويند : اى انسانها ، بيائيد دنبال ما در بارهء شخصيت اين دعوت كنندگان درست بينديشيد و ببينيد آيا آنان معناى مسئوليت و تعهد و اهميت حياتى آنها را مى دانند اين طلحه و زبيرها شما را به چه دعوت مى كنند ، به احساس مسئوليت و پاى بند بودن به تعهد مگر اينان نيستند كه پيمان زمامدارى را كه با من بسته بودند ، نقض كردند و كمترين مسئوليتى در بارهء آن تعهد احساس نكردند . اگر در بارهء اين دعوت كنندگان هشيارانه بينديشيد ، اين نتيجه را خواهيد گرفت كه اين خود محوران كسى را و چيزى را جز خود به رسميت نمى شناسند ، و در برابر خودمحورى آنان ، انسان همان ارزش را دارد كه حق و قانون و كمال و غير ذلك . چنانكه اين اصول براى آنان يا خيالات محض است و يا وسيلهء تخدير و يا نردبانهائى براى بالا بردن من ، همچنين انسانى كه تجسم يافته اى از آن اصول است ، براى آنان موجود خيالى و خيال افزا و تخدير شده و يا كسى است كه آن اصول را نردبانى براى بالا بردن من خويشتن قرار داده است چون خود چنيناند .
٢١ - و انّى لراض بحجّة اللَّه عليهم و علمه فيهم ( و من به حجت خداوندى در بارهء آن نابكاران و به علم خداوندى در وضعى