ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - تعليم و تربيتهاى انسانساز بايد دو كار اساسى انجام بدهند
دفاع مى كنيم كه خودخواهى و قدرت را دو پديدهء مضر ميداند ، مانند مرتاضان از هستى بيخبر و ترك كنندگان عظمتها و ارزشهاى جهان كه در برابر برخوردارى از يك بعد روانى همهء موجوديت انسانى و عوامل بر پا دارندهء آنرا منكر ميشوند . ما چنانكه اشاره كرديم « خود خواهى » را به معناى داشتن خود و حركت دادن آن در مسير تكامل كه اشتراك واقعى خود را در يك وحدت عالى انسانى در مى يابد ، حياتىترين اصل زندگى مى دانيم ، وقتى كه خود در اين مسير به جريان و تكاپو مى فتد ، هر لحظه حلقه اى از زنجير سنگينبار خود طبيعى را از خود دور ساخته ، با به دست آوردن آزاديهاى تدريجى و جهشى ، داراى خود حساس و صيقلى شده ترى مى گردد و اگر بخواهيم حقيقت امر را بازگو كنيم ، بايد بگوئيم : عقلانىترين و واقعىترين « خودخواهى » ها از آن عظماى از خود گذشته و شهداى راه انسانيت است كه واقعيت خود را بجا آورده و آن را تا حد اعلاى هدف زندگى بالا بردهاند . و اما آن خود خواهان معمولى كه همواره از منطق « من هدف و ديگران وسيله » تبعيت ميكنند ، در حقيقت منكر خود و همواره در حال مبارزه با خود بسر مى برند .
تعليم و تربيتهاى انسانساز بايد دو كار اساسى انجام بدهند :
يكم - ايجاد عوامل رشد شخصيت انسانها كه مهمترين آنها تفسير و توجيه جوهر قدرت و چگونگى بهره بردارى از آن ميباشد ، كه خود اين رشد معلول تفهيم اين قانون انسانى است ( بر خود به پسند آنچه را كه بر ديگران مى پسندى ، و بر ديگران مپسند آنچه را كه بر خود نمى پسندى ) دوم - ميانجىگرى جدى براى آشتى دادن انسانها با خويشتن .
توضيح اين كه - اكثريت بسيار چشمگير مردم در جوامع انسانى با خاموش ساختن نداهاى وجدانى خود و با منحرف ساختن انديشه و تعقل و مختل كردن