ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٣ - همه سطوح روانى رهبر رهبران مى شورد
پستشان مى خواهند . اينان براى من على بن ابي طالب با افكار بىاساس و خواستههاى كودكانه و حيوانىشان قالب ساختهاند كه مرا در آن قالب بيندازند و مطابق دلخواه خود بسازند من هم كه در قالب ساختهء اين كوته بينان بيگانه از خود نمى روم ، لذا اينان هم از من خسته شدهاند . اگر به ابراز اين خستگى قناعت مى كردند ، سهل و آسان بود ، اينان خود را طلبكار مى دانند اين - < شعر > جغدها بر باز استم ميكنند پر و بالش بىگناهى ميكنند < / شعر > پروردگارا جرم من چيست < شعر > جرم او اينست كاو باز است و بس غير خوبى جرم يوسف چيست پس جغد را ويرانه باشد زاد و بود هستشان بر باز از آن خشم جهود كه چرا مى ياد آرى تو از آن لاله زار و جويبار و گلستان < / شعر > اين سخنان را رها كن : اى مردم ، عدالت بورزيد ، ستم نكنيد ، ارزش كار يكديگر را تباه نكنيد ، شما مى توانيد بجاى زندگى موريانه اى وارد قلمرو « حيات معقول » شويد ، زندگى آدمى هدفى بس والاتر از خور و خواب و خشم و شهوت دارد ، جهان هستى باين عظمت كه - < شعر > اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى < / شعر > شوخى و بازيچه نيست ، آهنگ بسيار جدى از قوانين حاكم بر نظم جهان بر مى آيد ، آرى ، اين حرفها را رها كن و سخن ديگر بگو ، < شعر > يا چرا يادت بود از آن ديار يا ز دست و ساعد آن شهريار در ده جغدان فضولى ميكنى فتنه و تشويش در ميافكنى مسكن ما را كه شد رشك اثير تو خرابه دانى و خوانى حقير < / شعر > مولوى شايد براى بعضى از مطالعه كنندگان ، اين سؤال مطرح شود كه چرا امير المؤمنين ( ع ) مردم جامعهء خود را نفرين ميكند و چرا از خدا مى خواهد كه زمامدار بدى بر آنان مسلط گردد چنين نفرين و تقاضايى از آن منبع رحمت