ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - كدامين هدف كدامين وسيله را توجيه ميكند
ولى با دگرگونشدن خواستهها يا اطلاعات ديگر همان دانستن براى او هدف جلوه ميكند . بنظر مى رسد عموم مردم در بارهء دو مفهوم هدف و وسيله دريافتهاى صحيحى بدست آورده آگاهانه يا ناآگاه ، واقعيتها را بر آن دو تقسيم نموده ارزش هر يك از آن دو را بجاى مى آورند [١] .
٣ - هنگامى كه يك واقعيت وسيله قرار مى گيرد ، ضرورت بقاء و مطلوبيت ذاتى خود را از دست مى دهد و از ديدگاه شخص هدفگير در معرض تصرف و تغيير يافتن و حتى نابود شدن در راه وصول به هدف واقع مى گردد . مثلا آن موادى كه براى تبديل به سيمان ، در دست كسى كه سيمان را مى خواهد ، دگرگون مى گردند . موجوديت آب براى آبيارى درختان و آشاميدن جانداران و انسانها ، مورد صرف نظر قرار مى گيرد ، نه اين كه آب معدوم مى شود ، بلكه
[١] بهمين جهت است كه مى گوئيم : ملاك هدف يا وسيله بودن يك واقعيت اينست كه انسان از چه موقعيتى با آن واقعيت رابطه برقرار ميكند و آن انسانى كه حقيقتى را هدف و حقيقتى ديگر را وسيله تلقى مى نمايد ، در چه مرحله اى از رشد شخصيت است . مولانا جلال الدين اين ملاك را در يك بيت چنين گفته است : < شعر > گر چه مقصود از كتاب آن فن بود گر تواش بالش كنى هم مى شود < / شعر > فرض كنيد همهء مغزهاى بزرگ بشرى يك قرن تلاش كنند و مقصودشان اين باشد كه همهء دانشهاى مفيد براى بشريت را در يك مجلد كتاب جمع كنند . معلوم است كه چنين كتاب فرضى چه ارزشى را خواهد داشت و چگونه براى همهء مغزهاى بزرگ بشرى هدف مطلوب خواهد بود ، اگر شما اين كتاب را برداشته و رهسپار يك روستاى دور افتاده از آباديها شويد . وقتى كه به آن روستا مى رسيد ، يك روستايى را مى بينيد كه مشغول ساختن طويله اى براى گاو و گوسفند خويش است . شما در برابر آن روستائى مى ايستيد و احوالپرسى مى كنيد و تدريجا با همديگر كاملا مانوس مى شويد و او مى رود براى شما يك پياله شير مى آورد و بدين ترتيب ميان شما و روستائى ارتباط خوب برقرار مى گردد . پس از ساعتى آن روستائى مى پرسد دوست عزيز آن چيز كه در بغل شما وجود دارد چيست شما مى گوئيد : كتابست . او كتاب را از شما مى گيرد و دستش را به جلد محكم آن مى مالد و با ماليدن دست احساس ميكند كه مقاومت اين چيز كمتر از كلوخ و خشتى كه در ديوار طويله بكار مى برد ، نيست ، فورا از شما خواهش ميكند كه آقاى شهرى اين چيز را بدهيد ، من بجاى يك خشت در اين ديوار بچينم .