ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - دو گروه متضاد كه يكديگر را به مرز زندگى و مرگ دعوت ميكنند
دو گروه متضاد كه يكديگر را به مرز زندگى و مرگ دعوت ميكنند يكى از اين دو گروه متضاد از قلمرو « حيات معقول » به مرز زندگى و مرگ حركت ميكند . در صورتى كه براى اين گروه مرزى ميان زندگى و مرگ وجود ندارد ، آنچه كه هست ، حيات معقول است كه دامنهء آن از مرگ گذشته و به ماوراى مرگ تا ابديت گسترده شده است . مرگ براى اين هميشه زندهها پروازيست كه بال و پرش را در روزگار حيات معقول رويانيدهاند . اين گروه انسان محوران كمال جو هستند كه با پيشتازى على بن ابي طالب ( ع ) اين حقيقت را آموختهاند كه : ( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ) [١] ( گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شدهاند ، مردگانى هستند از بين رفته ، بلكه آنان زندگانى هستند در نزد پروردگارشان كه متنعم به نعمتهاى الهى اند ) آيا متن حيات بما نمى گويد : آن زندگى كه بى اصل و اساس است ، زندگى نيست و آن زندگى كه به « حيات معقول » تبديل شده است ، مرگ و فنائى در پى ندارد .
< شعر > آزمودم مرگ من در زندگى است چون پس از اين زندگى پايندگى است < / شعر > گروه دوم از قلمرو زندگى بىاصل و اساس به سوى مرزى حركت ميكنند كه با مشاهدهء آن طرف مرز ، آرزو ميكنند كه اى كاش ، همين صحنه ما قبل مرز پايان زندگى بود و بار ديگر چهرهء تبلور يافتهء پليديهاى زندگى خود را نمى ديدند .
پس در حقيقت گروه كاروانيان حيات معقول ، گروه دوم را كه خرمن زندگى خود را به آتش كشيدهاند ، به انقراض زندگى بىاصلشان دعوت ميكنند و گروه دوم گروه اول را به آغاز نمودن حيات ابدى كه دامنهء « حيات معقول » آنان است ، مى خوانند .
[١] آل عمران آيهء ١٦٩