ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - دو گروه متضاد كه يكديگر را به مرز زندگى و مرگ دعوت ميكنند
چند در چشمان اين شمشير پرستان ضد بشر خيره شويد ، بشرط آنكه با اين خيره شدن ، درون پر از عشق به خون و لجن و رگههاى آب باريك را كه براى نمايش انسان بودنشان ، از ديگران گرفته و به درون خود ريختهاند ، نشورانيد كه آن رگههاى آب باريك با آن لجنها و لختههاى خون مخلوط شود و شما را به اشتباه بيندازد ، و در حال كاملا طبيعى چشمان آنان را تماشا كنيد ، خواهيد ديد كه نگرش آنان به انسانها ، با نگاهى كه بر شنهاى بيابان مى اندازند ، هيچ تفاوتى ندارد . اگر ديدگان آنان را در حال اشباع غريزهء خودخواهى كه در آن حال دست به شمشير خونريز بردهاند ، تماشا كنيد ، در آن ديدگان جولانى شبيه به جولان مردمك ديدهء كسى خواهيد ديد كه در حال انزال است . براى دفاع از يك غلطى كه مرتكب شده است يا دفاع از يك بشرى كه وسيلهء تنازع او در بقا بوده است ، حاضر مى شود جهانى را به آتش و خون بكشد . اما از انصاف نگذاريم و اين اندازه بر همهء بشريت بد بين نشويم ، آنچه كه واقعيت دارد ، اينست كه اكثريت شمشير بدستها به اين درجه از پليدى و ضديت با بشريت سقوط نمى كنند ، بلكه آنان معمولا جان و حيات را نمى شناسند . تا به اهميت آن دو پى ببرند . اگر آنان را بحال خود بگذارند و تا حدودى از تعليم و تربيت بر خوردارشان بسازند ، جانهاى آدميان را در منطقه اى ممنوع الورود احساس ميكنند . ولى اين ممنوعيت در نظر آنان بآن استحكام نيست كه انسان شناسان انسان محور در بارهء منطقهء جانهاى آدميان پذيرفتهاند . تخيلات بىاساس و احساس تزاحم و عشق به گسترش دامنهء خود و علاقه به نام و نشان و باز كردن موقعيت چشمگير در جامعه و ايدههاى غلط و امثال اين عوامل است كه شمشير كشيدن را براى اكثريت شمشير بدستان تجويز و توجيه مى نمايند .
چنانكه اگر همين عوامل مقتضى صلح و آشتى باشند ، بصورت قهرمانان صلح و صفا در مى آيند .
< شعر > آرى - با خيالى صلحشان و جنگشان با خيالى نامشان و ننگشان < / شعر >