ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - نظريهء سوم - ارتباط و تأثير و تأثر در ميان تمدنها را نه بكلى نفى ميكند و نه بطور عموم براى همهء تمدنها اثبات ميكند
طعم انسان شدن را بر همهء جوامع بچشانيم . اين چه بدبختى ناگوارى است كه تعداد سى ماده بعنوان اعلاميهء جهانى حقوق بشر از آن كتابها مى توان استخراج كرد ، ولى سى مادهء ديگر براى شروط انسان شدن و مواد « حيات معقول » نمى توان استخراج نمود . آيا از ميليونها كتاب كه كتابخانههاى كشورهاى متمدن ، با صرف انرژىهاى مادى و مغزى نگهدارى ميكند و همهء آنها بر ضد جنگ و خونريزى فرياد خاموشانه بر مى آورند ، اثرى در نمودهاى عينى تمدن ما ديده مى شود اگر آن كتابها بلكه همهء چهار ميليارد كتاب كه امروزه بر آنها مى باليم ، در باره تنفر و انزجار از جنگ و آدمكشى و تحريم قطعى آن نوشته شده بودند ، آيا مى توانستند بيش از اين ، عامل تحريك به جنگ و زورگوئى و خونريزى بوده باشند اين بحث را كنار بگذاريم و بگذريم زيرا اگر پيش از اين ، تفصيل بدهيم ، باين نتيجه مى رسيم كه در دوران ما تمدنى با دست انسانها براى كشتن انسانها بوجود آمده و در جريان قرار گرفته است ، خدا ميداند كه كى و با چه شرايطى مى توان اين تمدن را معالجه نمود . اكنون كه ثابت شد نمودهاى عينى پيشرفت در ارتباط انسان با طبيعت و باز شدن ابعاد انسانى در فضاى طبيعت محض ، غير از تمدن انسان محورى است ، مى توانيم اين نتيجه را بگيريم كه جوامع بشرى اگر هم در بوجود آوردن تمدنها تحت تأثير يكديگر قرار مى گيرند ، ولى در تمدن انسان محورى يا در بعد انسانى تمدن ، ارتباط و تأثر تمدنها از يكديگر صحيح نيست ، زيرا هيچ تمدنى نمى تواند به جامعه اى ديگر دستور به انسان محورى را صادر نمايد . انسان محورى بدون تعقل و آزادى و هدفگيرى براى به وجود آوردن « حيات معقول » امكانپذير نيست . مثل ارتباط و تأثير و تأثر تمدنها از يكديگر ، مثل دو انسان است كه يكى از آن دو در اوج رشد و كمال انسانى است و ديگرى از آن رشد و كمال محروم است ، مسلم است اگر انسان رشد يافته بخواهد تأثير مثبت روى آن انسان