ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - موضوع سوم - حكومت مطلقهء نامحدود
قبيل ظلم و استبعداد تعبير ميكنند ، بطور يقين از داشتن ديد علمى و فلسفى محرومند ، زيرا استفاده از قدرت كه ذاتا يك نعمت بزرگ الهى است ، براى نجات دادن زندگى مردم از هرج و مرج و سلطه جويى خودكامگان و طغيانگران نه تنها ظلم و استبداد نيست ، بلكه عين عدالت محض است كه در اسلام عاليترين عبادت محسوب مى گردد . نه ظلم و استبداد كه جز انحراف از واقعيت و حق معنائى ندارد ، در مقابل ، عدالت كه عبارت است از رفتار مطابق حق و واقعيت . هنگامى كه زمامدار يا هر گونه اداره كنندهء زندگى اجتماعى مردم ، خلاف تمايلات خود كامگان سلطه جو رفتار نموده آنها را سركوب مى نمايد ، درست مطابق حق و واقعيت زندگى اجتماعى كه حفظ جان و حيثيت و ارزشهاى مردم جامعه است ، رفتار ميكند ، و اين عدالت محض است ، نه ظلم و استبداد در بارهء سركوب كردن تمايلات خودكامگان سلطه جو .
عدالت در همه جا و براى ابد ، عدالت است و ضرورت دارد و ظلم و استبداد در همه جا و براى ابد ظلم و استبداد است و ويرانگر جانهاى آدميان . كيفر قاتل عمدى ظلم خوب نيست ، بلكه با نظر به حقوق جانهاى آدميان عدالت محض است ، چنانكه ترحم بر پلنگ تيز دندان عدالت بد نيست ، بلكه عين ستمكارى بر گوسفندان ناتوان است .
موضوع سوم - حكومت مطلقهء نامحدود - اگر ماكياولى عين اين مفاهيم را گفته باشد ، يا واقعا از طبيعت بشر اطلاعى كامل نداشته است ، يا اين كه مفاد اين مفاهيم را درك نكرده است . حكومت مطلقهء نامحدود ، يعنى چه بناليد اى بشر و بشر دوستان اين مرد مى دانيد چه مى گويد اين مرد مى گويد : بايد رابطهء زمامدار با جامعه ، رابطه اى خشنتر و جبرىتر و مسلطتر از رابطهء ميان طبيعت و عوامل ناآگاه و جبرى آن ، با انسانها بوده باشد ، زيرا كوه در هنگام آتش فشانى بدون اطلاع از زندگى كنندگان در دامنه اش و بدون اعلان دورباش از تير رس مواد ذوب شده اش و بدون توجه به آرمانها و اختيارات