ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - موضوع يكم - ١٧١ بدست آوردن تفوق سياسى در اروپا ١٨٧
جامعه زندگى ميكنند ، فرشتگان نيستند ، سودجوئى دارند و خود خواهىها . و گمان نمى رود حتى يك فرد عاقل كه اندك اطلاعى از خود محورى انسانها داشته باشد ، مخالف اصل تمركز قدرت و تصميمگيرى بوده باشد ، تا آن گاه كه دگرگونىهاى تكاملى واقعى نصيب انسانها گردد و خود محورى انسانها به انسان محورى مبدل شود كه فعلا با شرايطى كه ما مى بينيم ، رؤيائى بيش نيست . آنچه كه مهم است دو موضوع است كه ماكياولى مى خواهد از اصل تمركز نتيجه بگيرد :
موضوع يكم - « بدست آوردن تفوق سياسى در اروپا » اين سؤال پيش مى آيد كه چرا ايتاليا به اصلاح جامعهء خود و ادارهء آن ، قناعت نكند و هواى تملك و سلطه گرى بر اروپا را در سر بپروراند كدامين دليل اثبات كرده است كه ايتاليا بايد قيم جوامع اروپائى باشد همان دليل كه مى گويد : بايد ايتاليا قيمومت اروپا را در اختيار خود بگيرد ، به نژاد ژرمن و باوارياهم مى گويد : قيمومت اروپا بايد در دست آلمان بوده باشد و همين دليل است كه بنوبت خود ناپلئون بناپارت را بحركت و فرياد زدن در مى آورد كه « فرانسه فوق همه » . تجويز اين كه دولت ايتاليا بايد چنان قدرتمند و متمركز باشد كه اروپا را تحت سلطهء خود قرار بدهد ، فلسفه نيست ، بلكه فرمان هجوم آتيلائى به اروپا است . بهترين دليل اين كه ماكياولى با اين جمله كه « بايد دولت قدرتمند ايتالى تفوق سياسى در اروپا بوجود بياورد » فلسفه نبوده ، بلكه فرمان حمله به اروپا را صادر ميكند ، اينست كه در هنگام انتقاد از كليساهاى ايتاليا مى گويد : « كليسا هنوز كشور ما را در حال تجزيه نگاهداشته و مسلما هيچ كشورى نمى تواند هرگز به مرحلهء وحدت برسد و شاد باشد مگر اين كه كاملا مطيع يك حكومت گردد ، خواه آن حكومت جمهورى باشد و خواه سلطنتى ، چنانكه در اسپانيا و فرانسه ملاحظه مى شود » پس به اعتراف ماكياولى ، اسپانيا و فرانسه در آن دوران از وحدت اجتماعى و حكومت