ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - علت اساسى سقوط تمدنها
همهء مردم بوده باشد . در صورتى كه موضوع ظلم فوق العاده حساستر و گسترده تر از پديدههاى مزبور است . معناى ظلم كه به فارسى آنرا ستم مى گويند ، عبارتست از تعدى به قانون واقعى « حيات معقول » بنا بر اين : ١ - كمترين تعدى بر نداى وجدان ظلم بر خويشتن است .
٢ - اجازه كمترين تعدى از طرف ديگران بر حق خود ، ظلم بر خويشتن است .
٣ - كاستن از ارزش كار و فعاليت و محصول تلاش انسانها ظلم است .
٤ - بوجود آوردن شرايطى كه انسان را وادار به صرفنظر از حق كار و فعاليت خود بنمايد ، ظلم است ، اگر چه مظلوم در كمال رضايت و خوشحالى به آن شرايط بنگرد .
٥ - ايجاد خفقان و عوامل ركود فكرى در ديگران ظلم است .
٦ - مزاحمت با آزادى ديگران اگر چه با منحرف ساختن معناى آزادى و تحصيل رضايت همان كسى همراه باشد كه آزاديش مورد مزاحمت قرار گرفته يا تحريف به پديدههاى خوشايند شده است ، ظلم است .
٧ - ايجاد تقاضاهاى مصنوعى در مردم براى عرضهء كالاها و يا تفكرات تحميلى و بىارزش ، ظلم است .
٨ - بازى با تفكرات و احساسات مردم براى تحميل خواستههاى خود خواهانه ظلم است .
٩ - ويترين قرار دادن ذهن مردم براى نمايش قيافهء حق بجانب خود ، تعدى بر شخصيت انسانها است و ظلم است .
١٠ - عرضه كردن خود براى مديريت سياسى جامعه بدون تسلط به هوى و هوس و لذت پرستى و خود خواهى تعدى و ظلم بر جامعه است .
١١ - پايمال كردن قدرت و امتيازى كه بدست آمده و مى تواند دردهاى مردم را درمان كند و آلام و ناگواريهاى آنان را تقليل بدهد و سنگى از سر