ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - ترجمهء خطبهء بيست و دوم
به سرعت و شدت گريز از مرگ ، به لابلاى ظلمانى همان خاكها مى گريزد . اگر جامعه اى به وسيلهء فداكارى رهبرانش فضاى خود را پاك و روشن سازد ، اين ظلمت پرستان براى آلوده ساختن و تاريك نمودن فضاى جامعه در خود مى پيچند و به جان كندن مى افتند . اين اصل را هم فراموش نكنيم كه همواره درجهء سقوط و پليدى انسانهاى ويرانگر و بت پرست ، با عظمت و طهارت راد مردانى كه رويارويشان قرار گرفتهاند ، تعيين مى گردد . براى شناخت درجهء وقاحت و پليدى پيمان شكنان حكومت على بن ابي طالب ( ع ) ، جز شناخت مقام والاى على در عظمت و نورانيت و طهارت ، مورد نياز نيست .
شما اى ابو ذرها و شما اى على گونهها ، دست از نور افشانىهاى خود بر نداريد ، براى نور افشانى شما از عوعو سگ صفتان پيمان شكن چه باك < شعر > ز ان كه از بانگ و علالاى سگان هيچ وا گردد ز راهى كاروان مه فشاند نور و سگ عوعو كند هر كسى بر طينت خود مى تند چون كه سركه سركگى افزون كند پس شكر را واجب افزونى كند < / شعر > مولوى جوامع بشرى سخت نيازمند نور افشانىها و دادگسترىهاى شما است ، شما كه در تكاپو و فداكارىهاى خود ، گام به ما فوق معامله گرىها گذاشتهايد ، شما كه از زندان تاريك لذت پرستى و خود خواهى آزاد و از صفت الهى اختيار بهره منديد ، شما كه در پيش راندن كاروان انسانهاى تشنهء كمال ، از هيچ كوشش و تلاشى فرو گذارى نمى كنيد ، چه بيمى از بازى بازيگران صحنهء حيات پست خود محوران داريد ، آنان پيش از آنكه شمشير احيا كنندهء شما بر تاركشان فرود آيد ، مشغول بريدن رگهاى تعقل و وجدان خويشند . آنان دست از سركه ريختن بر شيشه سكنجبين تكامل كه شما در دست داريد ، بر نخواهند داشت ، شما كه نمى توانيد آن شيشه را بر زمين زده و آنرا بشكنيد ، عسل و شكر بيشترى در آن شيشه بريزيد ، آرى :