ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٩ - نوع اول - اصل يكم ١٧١ غير مشروط ١٨٧ خود خواهى حيات
بهره بردارى از حقايق با ارزش انسانى ، مانند عدالت و آزادى و فرهنگ و تمدن نشسته ، داد و فريادهاى جدى براه مى اندازد ، اين داد و فريادها كه در شكل جدى و بسيار ماهرانه براه مى افتد فضاى درون انسانهاى جامعه را اشغال و آنانرا بحركت در مى آورد ، سپس از آن هنگام كه پيشتازان خود خواه توانستند ميدان جامعه را براى خواستههاى خود خالى نمايند ، همان عدالت را براى بازيگرىهاى ذهنى به بيابان بىسر و ته فلسفه تبعيد مى نمايند و آزادى را در حدودى كه وارد به منطقهء ممنوعهء خواستههاى آنان نگردد ، محترم مى شمارند . فرهنگ و تمدن نيز براى تمركز قدرت استخدام ميشوند و اگر « خود خواهى طبيعى » در مسير خود به « خود خواهى معقول » تبديل گردد ، تمدنى كه در حال پىريزى يا حركت به رشد و كمال است ، عامل بقاء و اعتلاى خود را در ذات خويش تضمين مى نمايد ، چنانكه عناصر طبيعى تشكيل دهنده و توليد كنندهء حيات با وسيله قرار گرفتن و باز كردن راه براى پيشرفت حيات ، موجب به وجود آمدن خود در جاندار گشته و ادارهء حيات را در برابر عامل مزاحم آن تضمين مى نمايد .
در نتيجهء اين ملاحظات است كه مى توان با صراحت قاطعانه گفت كه ملاك تمدنها نه ساختمانهاى سر به فلك كشيده است و نه افزايش جمعيت و نه پيشرفتهاى تكنولوژيك و نه فراوانى دانش اندوزان ، همچنين علامت يك تمدن واقعى نه سرعت در حركات و نقل و انتقالات است و نه ماشينهاى بسيار دقيق و بوجود آورندهء محصولات عالى و نه اشباع لذايذ گوناگون و فعاليتهاى خود خواهانه كه موجب بر كنار ماندن انسان از هدفهاى تفكرات و تكاپوها مى باشند . پديدههاى مزبور هنگامى مى توانند بعنوان تمدن واقعى و با ارزش تلقى شوند كه در راه تحقق بخشيدن به « انسان محورى » بكار بيفتند . انسان محورى تنها راه وصول به « حيات معقول » است كه اشتياق به آن ، هم در مغزهاى جهان بينان راستين زبانه مى كشد و هم در اعماق سطوح روانى همهء انسانهائى كه در بارهء انسانيت دركى و احساسى دارند . نتيجهء ديگرى كه از اين ملاحظات بدست مى آيد ، اينست