ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - ترجمهء خطبهء بيست و هفتم
كه مردانى از آن سپاهيان بر زن مسلمان يا غير مسلمان كه معاهدهء زندگى در جوامع اسلامى او را تأمين نموده است ، هجوم برده ، خلخال از پا و دستبند از دست آنان در آوردهاند ، گردن بندها و گوشوارههاى آنان را به يغما بردهاند ، اين بينوايان در برابر آن غارتگران جز گفتن : ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) و سوگند دادن به رحم يا طلب رحم و دلسوزى چاره اى نداشتهاند . آن گاه سپاهيان خونخوار با دست پر و كامياب برگشتهاند ، نه زخمى بر يكى از آنان وارد شده و نه خونى از آنان ريخته شده است . اگر پس از چنين حادثهء [ دلخراش ] مردى مسلمان از شدت تأسف بميرد ، مورد ملامت نخواهد بود ، بلكه مرگ براى انسان مسلمان بجهت تأثر از اين حادثه در نظر من امرى است شايسته و با مورد . شگفتا ، سوگند بخدا ، اجتماع اين قوم بر باطلشان و پراكندگى شما از حقتان ، قلب را مى ميراند و اندوه را به درون آدمى مى كشاند . زشتى و اندوه بر شما باد زيرا كه نشانهء تيرهاى دشمن گشتهايد ، غارت مى شويد و هجوم نمى بريد . مورد حمله و كشتار قرار مى گيريد و حمله نمى كنيد . معصيت بر خدا مى شود ، شما رضايت مى دهيد .
هنگامى كه در روزها هوا گرم دستور حركت بسوى دشمن مى دهم ، مى گوئيد : اين روزها هوا گرم و سوزان است . بما مهلت بده ، تا گرما شكسته شود .
و هنگامى كه در روزهاى سرد دستور حركت بسوى دشمن مى دهم ، مى گويند : اين موقع سرماى شديد است ، بما مهلت بده تا سرما از ما دور شود .
همهء اين بهانه جوئىها براى فرار از گرما و سرما است . اگر شما از گرما و سرما گريزان باشيد به خدا سوگند ، از شمشير گريزانتر خواهيد بود .
دلتنگى از سستى مردم اى نامردان مردنما ، رؤياهاى كودكان [ در دلتان ] عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] اى كاش شما را نمى ديدم و نمى شناختم ، سوگند به خدا ، اين شناخت ، پشيمانى [ بر من ] آورد و اندوهها بدنبال داشت . خدا