ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفهء ماكياولى را بپذيرد
١٠ - اغماض و ناديده گرفتن تناقضات .
١١ - بىاعتنائى به آينده .
١٢ - توجيه فلسفى قدرت پرستى كه ريشههاى آن به افكار ماكياولى كشيده مى شود .
١٣ - پيوستن انسان به انسان براى رفع احتياج و گسيختن آن دو از يكديگر بجهت سود شخصى .
يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفهء ماكياولى را بپذيرد [١] اين هم يك منطق شگفت انگيز است كه مى گويد : « يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفهء ماكياولى را بپذيريد » ساده لوحانى كه افكار حقيقتجو را در محاصرهء فوق قرار مى دهند ، راه سوم را فراموش مى كنند كه عبارت است از « خود خواهى تعديل يافته به وسيلهء وجدان آزاد » اگر كسى امكان - پذيرى و تحقق اين راه سوم را انكار نمايد ، در حقيقت ميليونها قربانيان حق و حقيقت و نمودها و فعاليتهاى كاملا انسانى رادمردان تاريخ را ناديده مى گيرد . و حتما آن بنيانگذاران اصيل ارزشهاى انسانى را احمق و ديوانه بلكه مضر و مفسد تلقى ميكند زيرا آنان نه تنها خود خواهى را از درون خويشتن منتفى ساختهاند ، بلكه عوامل مزاحمى براى طغيانگرى طغيانگران نيز بودهاند . پس خود خواهى را مى توان با وجدان آزاد ، نه با عوامل جبر
[١] يكى از بدبختىهاى تباه كننده معرفت بشرى اينست كه از كلمهء فلسفه ( مشتق از فيلاسوفيا ) بمعناى دوستدار و جويندهء حكمت ، تخريب و تباهى حكمت منظور مى شود . در راه هدف خود هر ارزش و اصل و قانون و حقيقت را نابود بسازيد فلسفه ناميده مى شود مگر ماكياولى چه مى گويد ، جز اين كه سياستمدار براى رسيدن به قدرت ، بايستى بهر كارى دست بزند مثل اين كه در آن موقع كسى نبود كه باين جوجهء قيصر بورژيا بگويد : همهء مردم مى بينند كه گربه موش را مى درد و شير آهو را . تو با كدامين تعقل و انديشه اين جريان را بازگو ميكنى و آن را فلسفهء سياسى مينامى