ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - انتقادى از توجيه كنندگان مكتب ماكياولى
مسئلهء يكم - « مى گويد : خاصيت حق آن است كه تا ابد زيبا و خالص بماند »
مسئلهء يكم - « مى گويد : خاصيت حق آن است كه تا ابد زيبا و خالص بماند » گمان نمى رود كه ستمكاران و زورگويان خودخواه تاريخ ، از اين مطلب ابراز ناخشنودى كنند ، زيرا آنچه كه آنان را ناراحت ميكند اينست كه حق وارد ميدان عمل شود و انسانها حق و عدالت و صدق را هم كه سه نمود اساسى حقاند ، از آنان مطالبه نمايند و الا حق مجرد در ذهنهاى تجريد طلب يا در اوراق كتابها ، مانند صدها تابلوى زيبا از حضرت عيسى و حضرت محمد و على ( ع ) در خانهها ، چيزى نيست كه مورد نفرت ستمگرترين مردمان بوده باشد ، شايد در همهء تاريخ ، شمارهء ستمگرانى كه حتى از حق دور از عمل كه كمترين ارتباطى با كارهاى آنان نداشته باشد ، اظهار ناراحتى كنند ، از شمارهء انگشتان تجاوز ننمايد . ما با تمام جرئت در برابر هوگو مى توانيم بگوئيم : خاصيت حق آنست كه در عمل وارد شود ، و رشد كمال آدميان را تضمين نمايد و از سقوط مردم در منجلاب تبهكاريها و از تسليت به اين كه ما تابلوى زيباى حق را در خانه مان نصب نمودهايم ، جلوگيرى نمايد . حق چنانكه در مباحث مربوط به خطبهء بيست و هفتم ، خواهد آمد ، داراى دو قطب است : قطب انسانى قطب واقعى براى خود . قطب واقعى براى خود ، واقعياتى است كه تا در عمل وارد نگردد و انسان را با حق مربوط نسازد ، تعلقى به انسان ندارد .
مسئلهء دوم
مسئلهء دوم - « عمل هر چند كه بظاهر ضرورىترين چيز ، هر چند كه مقبولترين چيز براى معاصران بشمار مى رود ، اگر عمل محض است و اگر كمتر اثر از حق دارد و يا هيچ حق در آن نيست بىچون و چرا سرنوشتش چنين است كه با طول زمان ، بد شكل ، چركين ، نفرت انگيز و حتى وحشتزا شود . » جملهء اول با اين جمله كه بيان كرديم ، تناقضى در بر دارد كه دو طرف آن بدون فاصله در عبارات فوق قرار گرفتهاند . زيرا اگر « مقصود از اين كه خاصيت حق آن است كه تا ابد زيبا و خالص بماند » اين باشد كه وارد عمل و متن زندگى مردم نگردد ، گله و شكوه از اين كه عمل محض تدريجا و با طول زمان ، بد شكل ، چركين ، نفرت -