ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - تفسير عمومى خطبهء بيست و يكم
مطلب ذيل را كه نظامى گنجوى مى آورد ، يك مضمون شاعرانهء ذوقى نيست ، بلكه حقيقتى است كه شرق و غرب چه در گذشته و چه در آينده ، هيچ تفسير معقولى براى زندگى انسانها در كل مجموعهء هستى بدون آن ، ارائه ندادهاند و نخواهند داد . نظامى چنين مى گويد :
< شعر > در عالم عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن با اين حال زين پرده ترانه ساخت نتوان وين پرده به خود شناخت نتوان كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند < / شعر > نظامى آواى محرك بسيار جدى آن روز والا كه نتايج حيات در برابر ديدگان انسانها گسترده مى شود ، جزئى از آهنگ كلى عالم هستى است كه بدون آن ، نه براى حركت و تلاش ما در زندگانى معنايى معقول مى توان تصور كرد و نه براى سكون و ايستائى ما . در صورتى كه با شنيدن و جدى گرفتن آن آواى كمال بخش است كه در عين حال كه انجام هستى براى ما دورنمايى كم رنگ نمى نمايد ، خطوط برجستهء آن را با تمامى درخشندگى مى خوانيم : درست است كه < شعر > پر كاهم در مصاف تند باد خود ندانم در كجا خواهم فتاد < / شعر > ولى اين يك حركت بىسر و ته نيست بلكه :
< شعر > پيش چوگانهاى حكم كن فكان مى دويم اندر مكان و لا مكان گر هلالم گر بلالم مى دوم مقتدى بر آفتابت ميشوم < / شعر > مولوى ٤ ، ٥ - تَخَفَّفوُا تَلْحَقُوا فَإِنَّما يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُمْ اخِرُكُم ( سبكبال شويد ، به مقصد برسيد آنانكه پيش از شما از اين دنيا رخت بربستهاند ، بانتظار آنان كه در آخرين صف كاروان بشريت در حركتند