ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٢ - همه سطوح روانى رهبر رهبران مى شورد
بر آنان زمامدارى مى كردم جانور نبودند ، انسان بودند آيا من مطابق تعهد انسانىام توانستم همهء استعدادهاى آنان را كه ممكن بود به فعليت برسند ، حركت دادم آيا گوش من نالهء ستمديدگان را شنيد آيا من با ستمكاران مبارزه كردم آيا شما احتمال مى دهيد يك پيشتاز معمولى و يك سياستمدار حرفه اى تا كنون چنين سئوالاتى از خود كرده است اما على بن ابي طالب آن رهبر رهبران كاروان انسانيت كه با همهء سطوح روانى خود ، با همهء ابعاد و چهرههاى انسانى در تماس و ارتباط بوده است ، و پيش از آنكه مردم را مسئول قرار بدهد ، همواره خود را روياروى خويشتن قرار داده و به گفتگو و سؤال و جواب پرداخته است . طورى ديگر مى شورد و طوفان ميكند . [١] همهء سطوح روانى أمير المؤمنين در برابر سقوط و زوال انسانيت در جامعه شوريدن گرفته ، فرياد بر مى آورد ، داد مى زند : فأين تذهبون [١] ( پس كجا مى رويد ) چه مقصدى داريد دردتان چيست ، طبيبتان كدام است پروردگارا ، خستهام كردهاند ، من براى اينان خير دنيا و سعادت ابديت مى خواهم ، اينان مرا به عنوان وسيله اى براى اشباع خود خواهىهاى محقر و
[١] پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام ، ضرار كه يكى از ياران خاص آن بزرگوار بود ، مسافرتى به شام ميكند ، معاويه او را احضار نموده ، اصرار ميكند كه على ( ع ) را براى من توصيف كن . ضرار مى گويد : « سوگند بخدا ، آن مرد افق بسيار گسترده و دورى در ديدگاهش داشت ، بسيار نيرومند و از قواى فراوانى برخوردار بود . گفتارش جدا كنندهء حق از باطل و حكمش عين دادگرى بود . علم و حكمت از پيرامونش مى جوشيد و حكمت برين با زبان او سخن مى گفت . خدا را گواه مى گيرم كه بارها در تاريكى شبها ديدم كه دستهايش را حركت مى دهد و آنها را زير و رو ميكند و با خويشتن به گفتگو مى پردازد » . اين گفتگو و سؤال و جواب دائمى با خويشتن است كه امير المؤمنين را شايستهء به گفتگو كشيدن انسانها و سؤال از اين كه چه مى خواهند و چگونه مى انديشند ، نموده است .
[١] پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام ، ضرار كه يكى از ياران خاص آن بزرگوار بود ، مسافرتى به شام ميكند ، معاويه او را احضار نموده ، اصرار ميكند كه على ( ع ) را براى من توصيف كن . ضرار مى گويد : « سوگند بخدا ، آن مرد افق بسيار گسترده و دورى در ديدگاهش داشت ، بسيار نيرومند و از قواى فراوانى برخوردار بود . گفتارش جدا كنندهء حق از باطل و حكمش عين دادگرى بود . علم و حكمت از پيرامونش مى جوشيد و حكمت برين با زبان او سخن مى گفت . خدا را گواه مى گيرم كه بارها در تاريكى شبها ديدم كه دستهايش را حركت مى دهد و آنها را زير و رو ميكند و با خويشتن به گفتگو مى پردازد » . اين گفتگو و سؤال و جواب دائمى با خويشتن است كه امير المؤمنين را شايستهء به گفتگو كشيدن انسانها و سؤال از اين كه چه مى خواهند و چگونه مى انديشند ، نموده است .