ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - عمرو بن عاص كيست و چه كرده است
خواهيد بود . محمد گفت تو شيخ قريشى ، و شأن قريش باتست . اگر كار معاويه راه بيفتد ، موقعيت تو پست خواهد گشت . به مردم شام بپيوند و دستى از دستهاى شاميان باش ، خونخواهى عثمان را بهانه كن ، زيرا بنى اميه بزودى اين ادعا را براه انداخته و دنبال آن را خواهند گرفت . عمرو بن العاص رو به فرزندش عبد اللَّه بن عمرو كرد و گفت : اى عبد اللَّه تو مرا به چيزى امر كردى كه خير و صلاح دين من در آنست .
و تو اى محمد ، مرا به چيزى امر كردى كه خير و صلاح دنياى من در آنست . هنگامى كه شب تاريك گشت ، عمرو بن عاص را شنيدند كه ابيات زير را مى خواند . در اين ابيات نظريهء عبد اللَّه را چنين توصيف كرده است : عبد اللَّه سخنى گفته است كه روح به آن متعلق است ( دين را ترجيح داده است ) .
عبد اللَّه مى گويد : شيخ كوچ كرد ( عمرو بن عاص بسوى معاويه رفت ) سپس عمرو غلام خود وردان را كه زيرك و باهوش بود ، خواست و به او گفت : كوچ كن ، سپس گفت : وسايل سفر را پايين بياور ، بار ديگر گفت : كوچ كن وسايل سفر را پايين بياور [ عمرو ترديد در مسافرت مى كرد ] وردان گفت : اى عمرو ، ضد و نقيض مى گويى آيا مى خواهى آنچه را كه در دلت مى گذرد بازگو كنم گفت : بگو . وردان گفت : « دنيا و آخرت در دلت به پيكار برخاستند ، و تو گفتى : آخرت با على بن ابي طالب است بدون دنيا ، در حالى كه آخرت مى تواند دنيا را جبران كند و دنيا با معاويه است ، بدون آخرت و دنيا نمى تواند آخرت را تأمين نمايد ، تو ميان اين دو انديشهء متضاد قرار گرفته اى » عمرو گفت : خدا ترا بكشد ، در فاش ساختن آنچه در دل من مى گذشت ، اشتباه نكردى ، حالا رأى تو چيست وردان گفت : رأى من اينست كه در خانهء خود بنشين ، اگر اهل دين پيروز شوند تو در سايهء فضيلت دين زندگى خواهى كرد و اگر اهل دنيا پيروز شوند ، از تو بىنياز نيستند و ترا خواهند خواست . عمرو گفت : حالا حالا كه عرب از رفتن من به سوى معاويه مطلع شده اند