ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - دو گروه متضاد كه يكديگر را به مرز زندگى و مرگ دعوت ميكنند
< شعر > جنگ خلقان همچو جنگ كودكان جمله بىمعنى و بىمغز و مهان < / شعر > مولوى يك قطعهء ادبى زيبا از هوگو را كه در تفسير و نقد و تحليل مثنوى مجلد دوم هم آوردهايم ، در اينجا مى آوريم ، اين قطعه توصيفى مناسب در بارهء شمشير بارگان بدست مى دهد : « ششهزار سال است كه مردم جهان به آدمكشى مشغولند . . . آسمان پهناور هر ساله پيامبرانى بصورت گلهاى زنبق و آشيانهاى زرين پرندگان براى مردم جهان مى فرستد تا آنانرا به صلح و محبت بخواند . اما اين پيام مهر اثر جنون را از دلهاى هراسناك مردم جهان بيرون نمى برد ، زيرا - ديرى است كه بزرگترين عشق مردم روى زمين ، آدمخوارى و خونريزيست . ديرى است كه فرح بخشترين نواى موسيقى ملل شيپور جنگ است . ديريست افتخار بصورت كابوسى موحش در آمده است كه سوار بر ارابهء كوه پيكر خود مى گذرد و مادران بينوا و فرزندان خورد سالشان را زير چرخهاى سنگين خود خورد ميكند . امروز خوشبختى ما بسيار مشكل پسند شده است زيرا - رضايت آن وقتى بدست مى آيد كه مردمان بگويند : « برويم و بميريم » حالا ديگر براى جلب خوشبختى تنها بايد لب بر شيپور جنگ نهاد . همه جا برق پولاد مى درخشد و همه جا دود و آتش بر مى خيزد . ديگر مردمانى كه دسته دسته از پى كشتار هم روانهء ميدانهاى آدمكشى ميشوند ، براى روشن كردن ظلمتكدهء روح وسيله اى جز آن ندارند كه شعلهء توپهاى جنگ را بر افروزند . اين همه تنها بخاطر جاه طلبى بزرگان قوم صورت مى گيرد كه آنها هنوز ما را در خاك نكرده بر سر گورمان تجديد عهد مودت ميكنند و در آن هنگام كه كالبد ما در دل گور تيره خاك مى شود و در ميدانهاى جنگ شغالان و لاشخوران سراغ گوشتهايى را مى گيرند كه شايد با استخوانها باقى مانده باشد ، اين آقايان بهم سلام مى گويند .
اين وضع دنياى امروزى ما است ، دنيائى است كه در آن هيچ ملتى