ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - از مختصات ضرورى انسانى كه خود را از هر اصل و قانون توجيه كننده بسوى خيرات رها مى بيند اينست كه ، از بيم حركت به سوى كمال زمين گير مى شود و براى حركت بسوى شر و تبهكارى شتاب برقآسا مى نمايد
مبنا و ملاك حيات قرار مى دهد ] لذا خودكامگان قدرتمند و هميشه مستان خرد و وجدان سوخته ، از هر وسيله اى كه امكان داشت از كلاسهاى دانشگاهها و استنتاجات تصنعى آزمايشگاهها گرفته تا كتابها و فيلمها و ديگر ابزار انتقال مطالب ، براى تلقين ضرورت و شايستگى مذهب و اخلاق بهرهها گرفتند كه اگر يك هزارم آن تكاپوها را در راه تلقين برادرى و تعاون و هماهنگى و اتحاد انسانها با يكديگر در سايهء اصول عاليهء مشترك مذهب و اخلاق بكار مى انداختند ، امروز ، نه يك گرسنه اى داشتيم و نه يك برهنه اى ، و نه يك بيمارى روانى و بيماريهاى خطرناك نو ظهور .
و نه يك روح گرسنهء معرفت . اگر بجاى تلقين اين كه تو اى حيوان ، در هر فكر و بيان و كارى كه ميكنى و عقيده اى كه انتخاب ميكنى آزادى اين اصل را تلقين و موضوع تعليم و تربيت قرار مى دادند كه اى انسان ، همان گونه كه بعد جسمانى تو پروردهء قوانينى مخصوص در عرصهء طبيعت است و كمترين تخلف از آنها بعد جسمانى ترا مختل مى سازد ، بعد روانى و روحانى تو نيز بايد از اصول و قوانينى مخصوص كه بالاتر از جبر نا آگاه فعاليتهاى عرصهء طبيعت محض است ، تبعيت نمايد ، و چنانكه نمى توانى بگويى : تقيد به قوانين مخصوص در عرصهء طبيعت براى نظم منطقى بعد جسمانى ، مخالف رهايى و آزادى من است ، همچنان نمى توانى اصول و قوانين بعد روانى و روحانى را بدان دليل كه مخالف رهايى و آزادى بمعناى بى بندوباريست ، زير پا بگذارى . ولى متأسفانه بجاى ترويج و اشاعهء جدى تلقين و تعليم و تربيت مزبور ، همهء رسانهها و وسايل انتقال فرهنگها و خبرها و همهء اعمال سياسى و اقتصادى و حقوقى جامد [ كه فقط مى گويد كلاه ديگرى را غارت مكن كه يا كلاهت به غارت خواهد رفت و يا كيفرى ديگر در انتظار تو است و بس ] داد و فريادهايى در دفاع از آزادى و حريت را با الفاظ زيبا و اصلاحات فريبندهء ساده لوحان براه انداختند تا آنجا كه گفتند : هر كس كه مخالف اين رهايى و آزادى و حريت است ، او مخالف تمدن و مبارز با پيشرفت انسانها است . در صورتى كه نه علم و نه تمدن و نه هيچ وسيلهء تكاملى چنان وضعى را كه متذكر شديم توصيه نمى كنند .
بلكه واقعيت كاملا آشكار است كه در نتيجهء واگذار شدن انسان بحال خود و قطع رابطه و تاثر از هر گونه اصول عاليهء مذهبى و اخلاقى كه از وى بوجود آمده است ، انحرافات و تيره روزىها و نكبتهاى خانمانسوزيست كه امروزه دامنگير