ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٣ - مختصات صيانت تكاملى ذات
ج - تعقل كه انسان بوسيلهء آن قوانين تثبيت شده را مى تواند بر رويدادها تطبيق نموده و نتيجه بگيرد . عبرت عبارتست از آموزش و پذيرش اصول و قوانين جاريه در هستى و در انسان ، و بكار بستن صحيح آنها . سپس امير المؤمنين عليه السلام نمودهاى فناى دنيا را تذكر داده و مى فرمايد : دنيا با جريان قوانين حاكمه در آن ، همواره تيرهائى در كمان و مشغول انداختن آنها است . اين تيرها از دست يك انسان انداخته نمى شود كه اشتباه كند و خطائى بورزد و در نتيجه انسانهائى از آن تيرها در امان بمانند ، زيرا همان گونه كه اشاره كرديم اين تير و كمانها همان قوانين هستند كه در مقابل آن قوانين كه از انحلال به كون مى كشانند و از كون به انحلال و متلاشى شدن مى كشانند . اگر اين تيرها جراحت وارد كند ، چون مقدمه براى انحلال و متلاشى شدن است ، لذا التيام پذير نخواهد بود ، دنيا زنده را با تير مرگ نشانه مى رود و تندرست را با تير بيمارى ، و نجات يافته از سختىها را با هلاكت و مشقت . اين دنيا خورنده - ايست كه هرگز سير نمى شود و تشنه ايست كه هيچ وقت سيراب نمى گردد . البته با توجه به اين كه خوردن و خورده شدن در اين دنيا وابسته به حكمت الهى است ، كسانى در اين جريان مى بازند كه نخواهند نفس خود را تصفيه و آنرا از جريان مزبور بالاتر ببرند - و اگر نفس انسانى از اين حقيقت آگاه گردد كه خوردن و خورده شدن مانند غربالى است براى گذراندن دانههاى گندم خود همان نفس ، ارتباط خود را با همين جريان به بهترين وجهى برقرار مى سازد . و از طرز جملات مورد تفسير چنين بر مى آيد كه منظور امير المؤمنين عليه السلام مأكول قرار گرفتن مردمانى است كه هيچ توجهى به عالم نفس و جان ندارند و لذا خورده شدن آنان پايمال شدن تمام موجوديتشان را بدنبال دارد . و الا اصل جريان خوردن و خورده شدن پيرو قانون حكيمانهء الهى است .
مولوى مى گويد :
< شعر > حلق بخشد جسم را و روح را حلق بخشد بهر هر عضوى جدا اين گهى بخشد كه اجلالى شوى از دغا و از دغل خالى شوى تا نگوئى سر سلطان را به كس تا نريزى قند را پيش مگس باز خاكى را ببخشد حلق و لب تا گياهش را خورد اندر طلب چون گياهش خورد حيوان گشت رفت گشت حيوان لقمهء انسان و رفت < / شعر >