ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - آيا راهى براى وصول به ايمانى كه از مشاهدهء غيب ناشى شود ، وجود دارد
نمودهاند . فقط به عنوان نمونه ، مالك اشتر را بياد مى آوريم كه به اتفاق همهء تواريخ ، در آن هنگام كه پيروزى نهايى را در جنگ صفين به دست مى آورد و غايلهء ماكياولى قاسطين را پايان مى دهد ، به ضرورتى كه حيلهء « مظلوم كش ظالم پرست » براى امير المؤمنين عليه السلام پيش آورده بود ، آن حضرت دستور برگشت را داد و مالك به جهت دريافت عظمت فوق توصيف امير المؤمنين چنانكه در جهاد اصغر پيروز شده بود ، با پيروزى در جهاد اكبر برگشت در صورتى كه موقعيت پيروزمندانه مالك در آن غايله حتمى بنظر مى رسيد . يكى ديگر سلمان فارسى است . ديگرى ابو ذر غفارى است و عمار بن ياسر و مقداد و اويس قرنى كه شخصيت هر يك به تنهايى مى تواند فلسفهء رشد و كمال در اين زندگانى را براى ما تعليم داده و گوش ما را با آهنگ بسيار معنا دار و حيات بخش زندگى آشنا بسازد .
پس از آنكه فرزند ابى طالب چشم از اين دنيا فرو مى بندد و سجادهء عبادت خود را از اين معبد بزرگ كه در همهء صحنههاى زندگى گسترده بود - از محراب مسجد گرفته تا ميدان كارزار كه با اهريمنان از خدا و از انسان بى خبر مبارزه مى كرد ، و از سر كوى يتيمان و بينوايان گرفته تا روى كرسى زمامدارى ، و از مزرعه اى كه در آن بيل مى زد و آبيارى مى نمود ، تا گلزار پر از گل و رياحين درون خويش - بر مى چيند ، پاكانى از اولاد آدم و سالكانى از عشاق حقيقت و آگاهانى در ميان غفلت زدگان و هشيارانى در ميان مستان و بيدارانى در جمع بخواب رفتگان در هر دوره اى سراغ شخصيت او را مى گيرند ، نه براى اشباع عاطفهء خام شخصى ، نه براى شناخت يك قهرمان تاريخى ، نه براى تحقيقات سوداگرانه در بارهء شخصيتهاى تاريخى ، حتى ، نه براى توصيف فهم و درك و مدح خود كه آرى ، مرا هم بشناسيد ، زيرا خورشيد را مى بينم و آن را مدح مى گويم :
< شعر > مادح خورشيد مداح خود است كه دو چشمم روشن و نامرمد است < / شعر > شخصيتهايى كه براى شناخت و معرفى على بن ابي طالب عليه السلام به تكاپو افتادهاند ، هر يك از آنان با نظر به اطلاعات و آرمانها و موقعيتى كه در زندگى داشتهاند ، فعاليت نمودهاند . فلاسفه و حكماء و دانشمندان و عرفا از ديدگاه فلسفه و