ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - خاندان عصمت ابواب حكم و روشنگران واقعياتند
بشرى اطلاع عميق ندارد ، نمى تواند عظمت اين مطلب را درك نمايد كه چگونه و از چه راهى ابواب واقعيات ، از جهان شناسى و انسان شناسى و خود شناسى گرفته تا خدا شناسى و از مديريت يك خانواده محدود تا حاكميت بر جوامع بشر در اختيار خاندان عصمت و طهارت قرار گرفته است ولى در طول تاريخ پر معناى بشرى بارها اشخاصى ديده شدهاند كه با اين كه نه داراى مقام نبوت و امامت بودند و نه حتى از تادب بآداب اللَّه و تخلق به اخلاق اللَّه بطور كامل برخوردار بودند ، با اين حال بجهت انواعى از انقلابات و جهشهاى روحى ، ابوابى فراوان از واقعيات به رويشان باز شده است كه قطعا با تحصيل و اكتساب معمولى امكان ناپذير بوده است .
بعنوان مثال - جلال الدين محمد مولوى را در نظر مى گيريم كه از نظر مقام علم و معرفت و تقوى بهيچ وجه با انبياء و ائمه عليهم السلام قابل مقايسه نمى باشد ، و اگر شمعى در درون مولوى بجهت انقلاب و جهش روانى بر افروخته شده بود ، خورشيدهائى در درون انبياء و ائمه معصومين عليه السلام مى درخشيد ، با اين حال ، مى بينيم بجهت گذشتى كه مولوى در بارهء امتيازات دنيوى مانند مقام و شهرت اجتماعى داشت ، چه معارف و حكمى در درون اين مرد موج زده است كه قطعا با تفكرات رسمى و در ساليانى محدود از عمر قابل تحصيل نبوده است ، مخصوصا با نظر به اين گونه جملات كه در مواردى متعدد از مثنوى بىنهايت بودن مطلبى را كه در ذهنش خطور مى كند و نمى تواند آنرا ابراز كند و به بيان بياورد گوشزد مى نمايد ، و با تراوش آن همه مطالب مثنوى و ديوان شمس و فيه ما فيه و مجالس سبعه از مغز مقتدرش ، باز مى گويد :
< شعر > با لب دمساز خود گر جفتمى همچو نى من گفتنىها گفتمى < / شعر > بطور مكرر مى بينم كه مى گويد : اين سخن پايان ندارد احتمال مى رود كه در يكى از درسهايى كه مولوى مى گفته است ، بعضى از حضار درس حالت خستگى پيدا مى كند و مولوى متوجه وضع روانى او مى گردد ، چنين مى گويد :
< شعر > چون كه جمع مستمع را خواب برد سنگهاى آسيا را آب برد رفتن اين آب فوق آسياست رفتنش در آسيا بهر شماست < / شعر >