ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٦ - تكيه بر اكثريت دلها را از هم جدا و ارادهها را سست مى كند
و دومى ( طعنه زننده و عيبجو ) ميباشد . اين دو صفت عبارتست از : ١ - كناره گيرى از حق . ٢ - ترسو بودن . اگر كسى حق را بشناسد ، نه تنها از آن كناره گيرى نمى كند ، بلكه بدون دمسازى با آن و بدون تطبيق همهء شئون زندگى بر آن خود را زنده تلقى نمى كند . بلكه از يك جهت بايد گفت : زندگى كسى كه خود را از حق محروم ساخته و توانايى زندگى بر مبناى حق را از دست داده است ، مرگ براى او بهتر از چنان زندگى است ، زيرا زندگى در فرض مزبور هويت قانونى خود را دارا نيست ، و موقعى كه زندگى فاقد هويت قانونى خود باشد ، هيچ نتيجه اى جز تزلزل و اضطراب و غوطه ور شدن در خيالات و خودكامگى و مزاحمت ديگران در بر نخواهد داشت .
٢٠ ، ٢١ إنّه لا غناء فى كثرة عددكم مع قلَّة اجتماع قلوبكم ( شما تكيه به كثرتى كه در عدد داريد ، نكنيد مادامى كه هماهنگى دلهايتان بسيار اندك است ) تكيه بر اكثريت دلها را از هم جدا و ارادهها را سست مى كند افراد آن جامعه اى كه بر اكثريت و رسميت خود تكيه مى كنند ، معمولا دلهاى آنان از يكديگر جدا تفكراتشان ناهماهنگ و ارادهء آنها سست مى گردد . براى روشن شدن اين اصل نخست وضع اقليتها را در جوامع بيگانه مورد دقت قرار بدهيد . اقليتها در جوامع بيگانه اگر در مردم و آداب و رسوم آنان هضم نشوند ، داراى اتحادى محكم و ارادههاى نيرومند مى باشند . و اين يك امر كاملا طبيعى است ، كه انسان در زندگى اجتماعى مى خواهد از تنهائى و احساس ضعف در برابر انبوهى از مردم كه با نظر بيگانه بر او مى نگرند در آيد و موجوديت خود را به رخ ديگران بكشد .
قضيهء معكوس همين اصل تكيه بر اكثريت و رسميت در وطن يا جامعه ايست كه در آنجا به رسميت شناخته شده و عضوى رسمى از اعضاى آن جامعه گشته است .
هر دو اصل [ يا اصل تكيه با دو جهت ] مبتنى بر ضعف شخصيت است كه متأسفانه اكثريت مردم به آن مبتلا مى باشند . آنچه كه منطق واقعى حيات اقتضاء ، مى كند ، كوشش دائمى براى ادامهء حيات با صيانت تكاملى ذات است كه نام ديگرش حيات معقول است ، خواه در جائى باشيم كه رسميت قانونى در آنجا داريم و