ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - اكثريت مردم آن دوران هنوز معناى زمامدارى و خواص آنرا درك نمى كردند
يكديگر را از پاى در آوريد آن گاه ديگر موضوعى براى طعنه زدن و عيبجوئى نخواهد ماند . مثل شما همان مثل كشتىهاى بى كشتيبان است كه در سطح اقيانوس در هواى طوفانى و دهانهء گردابها بهم مى خورند و يكديگر را مى شكنند تا آن گاه كه گردابهاى مهلك به وجود و حركت آنها پايان دهد . گاهى علت طعنه زدن و عيبجوئى براى اينست كه خرمن هستى خود را سوزاندهايد و روى حسد نمى توانيد ديگران را كه شمعى براى زندگى خود روشن نمودهاند و حركت مى كنند ، ببينيد :
< شعر > كمترين خوشان بدستى اين حسد آن حسد كه گردن ابليس زد زان سگان آموخته حقد و حسد كه نخواهد خلق را ملك ابد هر كه را ديد او كمال از چپ و راست از حسد قولنجش آمد درد خاست ز ان كه هر بدبخت خرمن سوخته مى نخواهد شمع كس افروخته هين كمالى دست آور تا تو هم از كمال ديگران نفتى به غم از خدا مى خواه دفع اين حسد تا خدايت وارهاند زين مسد < / شعر > گاهى هم علت طعنه زدن و عيبجوئى ، عدم درك و فهم واقعيات است كه انسان را از شناخت فضائل و علل آنها محروم مى سازد . چارهء بيمارى روانى ، ادامهء درد يا متنوع ساختن آن نيست ، بلكه مبارزه با جهل و حماقت است كه بيمارى مزبور را ريشه كن نمايد .
معالجهء اين گونه بيمارهاى روانى با تعليم و تربيتهاى اخلاقى كم اثر بوده و توانائى ريشه كن كردن آنها را ندارد ، يا حد اقل در افراد محدودى مى تواند اثر ايجاد كند ، لذا اصول سياسى و مقررات الزامى جامعه بايد براى اين بيماريها چاره اى بينديشد ، زيرا مشكل فقط اين نيست كه اين اشخاص از رشد اخلاقى و كمال شخصيتى محروم شدهاند و گردانندگان جامعه بايد وضع روانى آنان را اصلاح كنند [ اگر چه خود مشكلى است مهم كه وظيفهء اداره كنندگان جامعه اقتضاء مى كند راه حلى براى آن پيدا كنند ] بلكه مشكل خطرناكتر اينست كه اين بيماران مانند سگهاى مبتلا به مرض هارى دنبال انسانهاى جامعه مى دوند كه آنها را به هلاكت بكشانند .
شما دو صفت خبيثهء ديگر هم داريد كه بمنزلهء عوامل آن دو صفت رذل اولى