ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - اكثريت مردم آن دوران هنوز معناى زمامدارى و خواص آنرا درك نمى كردند
بيرون برود و شايسته نيست كه من ارتش و شهر و بيت المال و وصول ماليات زمين و امور قضائى مسلمانان و نظر در حقوق كسانى كه حقوق خود را مى طلبند رها كنم و سپس در گروهى از لشكريان بدنبال گروهى ديگر راه بيفتم ، در نتيجه مانند تيرى بىپر در تيردان خالى بجنبم . جز اين نيست كه من قطب آسيابم كه آسياب دور من مى گردد و من بايد بجاى خود باشم . پس اگر من از آسياب كنار بروم ، حركت دورانى آن متحير گردد و سنگ زيرين آن [ يا آن پوستى كه بر زير آسياب پهن مى كنند تا ريزههاى آرد بر زمين نريزد ، ] به اضطراب بيفتد . سوگند بخدا ، اينست رأى ناشايست . ) اكثريت مردم آن دوران هنوز معناى زمامدارى و خواص آنرا درك نمى كردند اين ادعا فقط مستند به مطلبى نيست كه در جملات مورد تفسير مشاهده مى كنيم . بلكه سرتاسر حوادث شگفت انگيز صدر اسلام اين مدعا را بخوبى اثبات مى كند كه اكثريت مردم آن دوران نه تنها آن چنانكه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم و امير المؤمنين عليه السلام و مردانى رشد يافته از ياران پيامبر اكرم مى خواستند ارزش حقوق انسانى و اخلاق والا و مديريت سياسى جامعه را درك نكرده بودند ، بلكه در برابر امور مزبور مقاومت هم مى نمودند . شما مى توانيد از تقاضاى مردم از امير المؤمنين عليه السلام كه او هم بايد با سپاه بسوى ميدان جنگ حركت كند ، يعنى حركت خود را به سوى جبههء جنگ مشروط به حركت رهبر و پيشواى منحصر به فرد خود نمودند حقيقت را دريابيد .
البته بديهى است كه گاهى حساسيت موقعيت اقتضاء مى كرد خود آن پيشوا با سپاهى كه براى ميدان كارزار بسيج كرده بود شركت فرمايد چنانكه در جنگ جمل شركت فرمود ، ولى نبايد از اين اقدام مستقيم چنين برداشت كرد كه بايد همواره آن پيشواى بزرگ با سپاهيان در ميدان كارزار فعاليت نمايد . بسيار بعيد بنظر مى رسد كه مقصود آن پيشنهاد كنندگان اين بوده است كه امير المؤمنين عليه السلام از مركز مديريت جامعه كه شهر كوفه بود بيرون برود و آنان براى بر انداختن حكومت آن حضرت توطئه بچينند ، بلكه قصور فهم آنان بود كه وادار مى كرد چنين پيشنهادى احمقانه به امير المؤمنين عليه السلام ارائه بدهند . بار ديگر اين سؤال پيش مى آيد كه حكمت خداوندى در قرار دادن شخصيتى مثل امير المؤمنين عليه السلام در آن دوران براى