ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - ترجمه خطبه صد و نوزدهم
خود احساس ميكنند . و واقعا آرزو ميكنند كه عمل به حق نمايند ولى در برابر تحريكات غرايز حيات طبيعى محض ناتوانند و لذا نمى توانند اشتياقى كه به عمل بر حق دارند ، عملى بسازند .
ج - گروهى ديگر هستند كه اشتياق به شنيدن سخنان حق براى آنان يك حالت روانى مستمر شده و بهمان لذت و انبساط روانى اكتفاء مى كنند كه انسانها در مقابل زيباييهاى محسوس از خود نشان مى دهند كه فقط لذت و انبساط روانى است . بايد گفت : اين گروه از مردم لذت پرستانى هستند كه عامل لذت آنان ، معقولتر و عالىتر از عوامل لذت طبيعى ديگران ميباشد ، ولى از آن جهت كه بهمان لذت روانى كفايت مى كنند ، خود را از گرديدن در مسير رشد محروم نمودهاند . اين لذت پرستى موقعى به ضرر آدمى تمام مى شود كه آن اندازه درون آدمى را اشغال نمايد كه اهميت عمل به سخن زيباى حق را از ديدگاه او ناپديد بسازد .
٢ - گروهى هستند كه آنان در مقابل سخنان حق بازتابى ندارند ، يعنى آنان نه اشتياقى به شنيدن سخن حق دارند و نه اراده و تصميمى براى عمل به آن . مقصود از بازتاب منفى ، در اين قسم از مردم ، داشتن حالت روانى متضاد با سخنان حق نيست ، بلكه مقصود اينست كه اين قسم از مردم اهميت حياتى حق را هضم نكردهاند و براى آنان شنيدن سخنان حق درست مانند شنيدن سخنانى است كه نه سودى در عمل به آنها مى بينند و نه ضررى در عمل نكردن به آنها . اين گروه از اشخاص هم با نظر به علل بىاعتنايى و بىخيالى كه براى آنان روى داده است ، تقسيم به دستههاى گوناگون ميشوند .
٣ - گروهى ديگر از مردم وجود دارد كه خود را صاحبنظر تلقى نموده و آنچه را كه گوينده حق مى داند ، آنرا باطل تلقى مى نمايد و يا بىاهميت مى داند . اين گروه هم بر دو قسم است : الف - دسته اى از اين گروه واقعا صاحبنظرند ، ولى در موردى خاص ، تحت تأثير يك عده شرايط ذهنى قرار گرفته نمى توانند حق بودن سخن حق را بپذيرند و در به وجود آمدن آن شرط يا شرايط ذهنى مقصر نيستند . بديهى است كه اين دسته را نمى توان به غرض ورزى متهم نمود .
ب - صاحبنظرانى هستند كه بجهت يك يا چند اصل پيش ساخته بنوعى از حساسيت در موردى خاص مبتلا شدهاند كه حاضر نيستند هيچ سخنى در آن مورد از