ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - گذشت روزگار عمر قابل برگشت و جبران نيست ، ولى ممكن است روزى فوت شدهء امروز فردا جبران شود
در بارهء چيزى درست است كه گذشته است . [ اى بندگان خدا ، ] براى خدا تقوى بورزيد ، تقوائى كه شايسته اوست و نرويد از اين دنيا مگر در حالى كه مسلمانيد ) گذشت روزگار عمر قابل برگشت و جبران نيست ، ولى ممكن است روزى فوت شدهء امروز فردا جبران شود .
همواره اميد به آينده است و يأس از گذشتهء فوت شده امير المؤمنين عليه السلام در اين جملات غير قابل بازگشت بودن عمر را تذكر داده و مردم را به قدردانى از ساعات عمر كه پى در پى مى گذارند متوجه مى سازد .
شناخت و قدردانى سرمايه عمر بدون آگاهى از مختص اساسى زمان كه عبور غير قابل بازگشت است ، و بدون اطلاع از امكاناتى كه انسان مى تواند در اين زمان گذران مورد بهره بردارى قرار بدهد و بدون توجه به ضرورت و عظمت كارى كه براى وصول به هدف اعلاى زندگانى بايد انجام داد ، امكان پذير نيست . و چون بدست آوردن اين شناختها و اطلاعات از همه كس ساخته نيست ، بلكه همان گونه كه سر گذشت زندگى بشر تا كنون نشان مى دهد ، اكثريت مردم از اين شناخت و اطلاعات بىبهره هستند ، لذا مى توان گفت : عمر اكثريت مردم بدون وصول به ارزش واقعى آن جز زنجيره اى از امواجى ناآگاه كه در سطح دريا پشت سر هم بالا مى رود و پائين مى آيد چيزى ديگر نيست - < شعر > بر صفحهء هستى چو قلم مى گذريم حرف غم خود كرده رقم مى گذريم زين بحر پر آشوب كه بى پايانست پيوسته چو موج از پى هم مى گذريم < / شعر > در اين گذشت ساليان عمر نه چنان است كه همهء اوقات عمر به نشاط و شادى بگذرد تا حد اقل بتوان گفت : اگر چه زمان عمر مى گذرد ، ولى چه باك از اين گذشتن وقتى كه دنيا به كام من بگردد خود اين تخيل در برابر واقعيات زندگى كه از مقدارى از شادىها و بيشتر از آن از غمهائى تشكيل يافته است كه هر يك از آنها كافى است كه همهء شاديهاى عمر را نه تنها از ياد ببرد ، بلكه آنها را چنان تير و تار براى انسان مجسم نمايد كه او آرزو كند اى كاش آن شاديها را نچشيده بود كه امروز بوسيلهء غوطه ور شدن در غمها ، كابوسى از آنها درونش را در اضطراب فرو ببرد .