ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٢ - دين اسلام با اين كه همهء پديدهها و فعاليتهاى انسان را در زندگى مشمول قانون قرار داده است ، با اين حال ، چون اين قانون زندگى براى تنظيم حيات معقول انسانها است ، لذا حيات انسانى ، خود را در سختى و فشار احساس نمى كند
اين حوزه خود را تنظيم نمايد .
٤ - به ترتيبى كه در بالا گفتيم ارتباط با بنى نوع بشر نيز بدون اصول و قوانين تنظيم كنندهء زندگى جمعى از بديهىترين محالات است . بعنوان مثال - با در نظر گرفتن اين كه هر يك از افراد انسانى در حال طبيعى داراى تمايلات نامحدود است و اين تمايلات نامحدود عامل نيرومند و جبرى براى تزاحم و تضاد در زندگى بوده و با آزاد گذاردن آنها ، بدون ترديد زندگى اجتماعى امكان ناپذير مى گردد . لذا بايد بشر بوسيلهء يك عده قوانين دينى يا وضعى دست از تمايلات نامحدود كه زندگى جمعى را غير قابل تحقق مى سازد ، بردارد و به محدوديت تمايلات و ارادههاى خود كه زندگى جمعى را امكان پذير مى سازد گردن بنهد . خلاصه ، اگر بخواهيم علت كلى تبلور قانون ، را در همهء سطوح و ابعاد هستى و در هر موقعيتى كه براى انسان پيش مى آيد ، بيان كنيم ، مى توانيم بگوئيم : « هيچ موضوع و رويدادى در سلسلهء واقعيات جهان هستى نمى تواند در خلا محض تحقق پيدا كند . » انسان هم مانند جهان هستى تبلورگاه قوانين است ، حركات و فعاليتها و گزينشهاى خود را آزادانه انجام مى دهد و حيات خود را با استمداد از شناخت آن قوانين و تنظيم صحيح آنها با موقعيتهاى زندگى خود پيش مى برد . بدينسان عقائد و احكام دينى همان طور كه گفتيم نه تنها آدمى را در فشار و تنگنا قرار نمى دهد ، بلكه طرق پيش برد حيات و برخوردارى از عالم هستى را كه او را در بر گرفته است ، براى او تعليم مى دهد . اصل بنيادين در حيات دينى انسان ، امكان پذير ساختن زندگى با حيات معقول براى انسان است . و بديهى است كه عقائد اوليه و ضرورى اسلام كه عبارتست از اصول دين ( توحيد ، نبوت ، معاد ، سپس عدل و امامت ) و از ديگر عقائد كليه اى كه در اسلام بايد پذيرفته شوند ، مانند كليات احكام كه كليات فروع دين ناميده مى شود ، نه تنها به دست و پاى آدمى نمى پيچد ، بلكه اصول و فروع دين با اثبات اين كه انسان در اين دنيا موجودى است هدفدار ، و جهان هستى نيز حقيقتى است هدفدار ، و براى وصول باين هدف ، سعى و كوشش و تلاش جدى و گزينش موضوعات و انتخاب طرق مناسب ضرورت دارد ، او را در دگرگون ساختن موقعيتها و تطبيق زندگى بر قوانين به تكاپو وامى دارد .
براى توضيح يك مثال بسيار ساده اى را مى آوريم . در اوائل طلوع اسلام وسيلهء انتقال از يك