ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - آن امور دنيوى كه موجب عبرت مى باشند
از اين دنيا رجوع مى نمايد . ) شاديهاى اين دنيا اندك و سيراب شدنش تشنه كننده است
شاديهاى اين دنيا اندك و سيراب شدنش تشنه كننده است شايد كم كسى باشد در اين دنيا كه با اندك توجه نفهمد كه شاديهاى اين دنيا نه تنها عميق نيست ، بلكه از نظر مدت هم كمتر از غم و غصه هائى است كه در اين دنيا انسان را احاطه مى نمايد . اين نه براى آن است كه خداوند بندگان خود را بدون علت از سرور و نشاط محروم فرموده است ، بلكه بدينجهت است كه مردم با غرق شدن در شاديها و لذائذ از هدف بسيار با اهميتى كه در پيش دارند غافل نگردند و با غوطه ور گشتن در شاديها احساس مسئوليتهائى كه در اين زندگانى متوجه آنان ميباشد در درونشان فرو كش كند و نابود گردد . بالاتر از همهء اينها وقتى كه سطوح روانى آدمى را شاديها و خوشىهاى دنيوى فرا گرفت ، از وابستگى خود به كمال اعلا غافل مى شود و فراموش مى كند كه خداوند كريم و رحيم مى خواهد او را ببارگاه و حضور خود بپذيرد . موضوع ديگر كه از مختصات اين دنياست اينست كه هر اندازه انسان بطرف آن مى رود ، مى خواهد بيشتر از پيش برخوردار گردد . حريصتر و تشنه تر مى گردد .
افزايش تشنگى آدمى به فرورفتن در خواستههاى دنيوى ، معلول گسترش و به فعليت رسيدن استعدادهاى او است كه اگر در مسير كمال و اعتلاى شخصيت انجام مى گرفت توفيق حيات معقول نصيبش مى گشت ، ولى دريغا كه آن همه عظمتها و استعدادها در موردى مستهلك مى گردد كه جز سرابى آب نما چيز ديگرى نيست - آرى براى كسى كه دنيا را از ديدگاه هدف بودن مورد توجه قرار بدهد در پايان كار جز اين نخواهد ديد كه - < شعر > دنيا چو حبابست و لكن چه حباب نه بر سر آب بلكه بر روى سراب آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب آن خواب چه خواب خواب بدمست خراب < / شعر > كاروان اين دنيا نه از آن درى كه وارد شده است مى تواند برگردد و نه از آن در ديگرى كه بيرون رفته است مى تواند مراجعت نمايد .
كاروان اين دنيا نه از آن درى كه وارد شده است مى تواند برگردد و نه از آن در ديگرى كه بيرون رفته است مى تواند مراجعت نمايد .
اين آمدن و رفتن معنائى بسيار با اهميت را در بر دارد كه هر كسى مى تواند اجمالا آنرا در درون خود دريابد . يعنى اگر انسان هشيارى طبيعى خود را از دست نداده باشد و اگر با آن هشيارى طبيعى بتواند سرش را از « خور و خواب و خشم و شهوت »