ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - آن امور دنيوى كه موجب عبرت مى باشند
بر دارد و مقدارى با جان پاك خود آشنائى پيدا كند ، بدون ترديد مى فهمد كه < شعر > در عالم عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى < / شعر > نظامى گنجوى نيز مى فهمد كه :
< شعر > روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > ناصر خسرو آن شكاكين كور دل كه پديدهء طبيعى آمدن و رفتن را مى بينند ولى حكمت عاليه اى كه اين پديده را بجريان انداخته است نمى بينند و مى گويند : اين آمدن و رفتن براى چه بوده است اگر يك بار با دقت لازم به شكوه و نظم هستى مى نگريستند ، سپس وارد درون خود گشته ، نغمههاى فطرت اصلى روح خود را مى شنيدند هرگز چنين ترديدى را در اين جريان پر معنى به مغز خويشتن راه نمى دادند ، ولى چه بايد كرد كه قهر از خويشتن و از خود بيگانگى از آن دردها است كه خود انسان را چنان تخدير مى كند كه گمان مى برد هيچ كسى در روى زمين مانند او با خويشتن در صلح و صفا و آشنائى بسر نمى برد ٥٨ ، ٥٩ - فسبحان اللَّه ما أقرب الحىّ من الميّت للحاقه به و أبعد الميّت من الحىّ لانقطاعه عنه ( پاك است پروردگار ما ، چه نزديك است زنده به مرده كه به او ملحق خواهد گشت و چه دور است مرده از زنده كه از او منقطع شده است ) يكى از ابيات ابو الحسن تهامى كه در رثاء فرزندش گفته است ، چنين است .