ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - مورد چهارم - وصيت كردن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مر على را كه چون هر كسى بنوع طاعتى تقرب به حق جويند تو تقرب جوى به صحبت عاقل و بندهء خاص
بايد پرسيد ترازوى احدخو كه زبانهء ، هر ترازوست ، خود را به كدامين ترازو عرضه كند و مى گويد :
< شعر > چون تو بابى مر مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا احد < / شعر > آيا در شهر علم را [ كه آن شهر ، پيامبر بود ] به چه كسى ارجاع كنيم در ميان صحابه و غير صحابه چه كسى بود كه بالاتر از در شهر علم بود و مى بايست على عليه السلام به او مراجعه كند آيا مى توان بارگاه خداوندى را به شخصى جز پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله كه بزرگترين و مقربترين حاضران در بارگاه خدا بود ارجاع نمود فقط يك تاويل در سخنان مولوى راه دارد كه بگوييم : سخن مولوى از باب إيّاك أعنى و اسمعى يا جاره ( ترا قصد كردهام ولى اى جاره بشنو ) و باصطلاح جامعهء ما به در مى گوييم تا ديوار بشنود . يا دخترم بتو مى گويم و قصدم فهماندن عروس است . در حقيقت مولوى انسانهاى معمولى را كه بايد عوامل رشد و كمال را از راهنمايان و مربيان فرا بگيرند ، قصد كرده است . و اين البته يك معناى صحيح است .
مطلبى بسيار با اهميت كه در اين مبحث بايد مورد توجه قرار بگيرد ، شناخت عقل است يعنى چيست آن عقلى كه داراى اين مختصات است : ١ - اگر عقل در كسى به فعليت برسد و به فعاليت بپردازد ، هيچ نقل و تقليدى نمى تواند او را از راه منحرف نمايد .
٢ - عقل ، خارها را گلشن مى كند . يعنى هر مشكلى را آسان مى كند و سختىها را ملايم مى سازد ، ناگوارىها را گوارا و زشتها را زيبا مى نمايد .
٣ - درد نابينايى را از بين مى برد ، و كور را ديدهء روشن مى بخشد .
٤ - آن انسانى كه از عقل برخوردار باشد ، دستگير مردم و بندهء خاص خداست كه جويندگان را تا پيشگاه ربوبى بالا مى برد .