ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - ٣ - دوران بعثت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از ديدگاه علىّ بن ابي طالب عليه السّلام
< شعر > آب خمّ و كوزه گر فانى شود آب چشمه تازه و باقى بود بت شكستن سهل باشد نيك سهل سهل ديدن نفس را جهل است جهل < / شعر > امّا تعدّد بتها با نظر به تعدّد قبائل كه ناشى از خودپرستى است ، بقرار زير است : عزّى بت قريش ، اساف و نائله « قريش و خزاعة » ، سواع « بنى لحيان » ود « قبيلهء كلب » ، يعوق « مردم خيوان » نسر « حمير » ، مناة « همهء اعراب مخصوصا اوس و خزرج » اللَّات « بنو عتاب بن مالك » ، هبل « قريش » ، مناف « قريش » ذو الخلصه « خثعم و بجيله و ازد السّراة » ذو الكفين « دوس » ذو الشّرى « بنى حارث بن يشكر » اقيصر « قضاعه و لخم و جذام و عامله و غطفان » سعير « عنزه » عميانس « خولان » ، يغوث « مذحج » ، القلس « طى » ، يعبوب « جديلهء طىّ » باجر « ازد » الاشهل « بنو عبد الاشهل » اوال « بكر و تغلب اولادوائل » بعل « گروهى از اعراب » بعيم ، بلج ، جبت ، ند ، جبهه ، جوتيش ، جلسد « هر يك از اين بتها را گروهى از اعراب مى پرستيدند » جهار « هوازن » دار « بنى عبد الدار » دوار « گروهى از اعراب » الشّمس « گروهى از قريش » صدا « قوم عاد » ذو الرّجل « بعضى از اعراب حجاز » شارق « گروهى از اعراب » ، صمود « قوم عاد » ضمار « عباس بن مرداس سلمى » ضيزن « منذر » ، عبعب « قضاعه » عك « قبايلى از يمن » عوض « بكر بن وائل » عوف « گروهى از اعراب » كثرى « جديس و طسم » كسعه « گروهى از اعراب » محرق « بكر بن وائل » مدان « گروهى از بنى الحرث » مرحب « گروهى از اعراب » هبا « قوم عاد » يا ليل « گروهى از اعراب » . [١] ابو منذر هشام بن محمّد كلبى نقل ميكند كه : مردم مكَّه هر يك در خانهء خود بتى نصب كرده بود كه آنرا مى پرستيد . [٢] ح - گناهان و انحرافات در آن دوران ، اعراب را فرا گرفته بود . بديهى است در هر جامعه اى كه هشت عامل تباهى كه امير المؤمنين عليه السّلام از وجود آنها در دوران بعثت خبر مى دهند ، حاكم باشد مردم آن جامعه غرق در گناهان و انحرافات خواهند بود ، و چنانكه در بيان آن عوامل متذكَّر شديم : اساسىترين عنصر آن عوامل ، همان خودپرستى است كه همهء اصول و قواعد ضرورى و شايسته را خيالات بىاساس تلقّى
[١] الاصنام ابو منذر هشام بن محمّد كلبى از ص ٧ تا ص ٦٤ .
[٢] مأخذ مزبور ص ٣٢ .