ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - آيا فكر كردهايد كه اين عقائد و رفتارها شما را بكجا مى برند اصلا مى فهميد كه در تاريكىها گم شده و دروغها شما را فريفته است
خوب ، اين دروغگويىها و اين وعدههاى بىاساس و ماكياولى گرانه از اشخاص خودكامه و بردهء مقام و اسير شهوت نه تنها بعيد نيست ، بلكه اصلا كار اشخاص مزبور بدون اين دروغگويىها و وعدهها از پيش نمى رود . آنچه كه جاى شگفتى و دريغ واسف شديد است اينست كه هنوز تاريخ بشرى بر مبناى همين دروغگويىها و وعدههاى بىاساس جريان خود را طىّ مى كند و با اين حال ، فرياد « من به تكامل رسيدهام او باصطلاح معمولى گوش فلك را كر كرده است . » و چه اندك است فرد يا جامعه اى كه مبناى حركت خود را بر صدق و خلوص نهاده باشد ، اگر چه همين صدق و خلوص ميدان عمل و قدرت او را محدود بسازد ، چنانكه مى بينيم . لذا لازم است كه معلَّمان و مربّيان در بارهء اين مسأله بينديشند كه چه شده است كه اغلب افراد بشر با اين كه بارها دروغ را مى شنوند و ضرر آن را هم مى چشند باز فريب دروغ را مى خورند < شعر > عجب از گمشدگان نيست عجب ديو را ديدن و نشناختن است < / شعر > پروين اعتصامى بنظر مى رسد كه اين مختصّ حيات كه آدمى هر لحظه از زندگى تازه و تازه ترى برخوردار باشد و ناگواريهاى عارضه را از خود دفع كند و نگذارد يأس و نوميدىها مغز و روان او را مختلّ بسازد و بپذيرد كه باغ وجود براى انسانهاى آگاه هر لحظه گلها و رياحين و ميوههاى جديدى را به ارمغان مى آورد ، يعنى واقعا بداند كه - < شعر > هر دم از اين باغ برى مى رسد تازه تر از تازه ترى مى رسد < / شعر > مختصّ بسيار ارزنده و سازندهء اعجاز گونه ايست كه بتنهائى مى تواند عظمت فوق - طبيعى بودن حيات را اثبات كند . ولى نبايد ما اين مختصّ بسيار ارزنده را با غفلت از قوانين و نتائج آن را كه ما انسانها را از هر طرف احاطه كردهاند اشتباه كنيم ، يعنى ما بايد با اين غفلت ضدّ حيات معقول مبارزه كنيم كه « ديو را كه ديده بوديم و نابكارى او را مشاهده كرده بوديم ، بار ديگر ديو را ببينيم ولى آنرا نشناسيم » . مولوى داستانى لطيف در دفتر پنجم از مثنوى آورده است كه بقول خود او < شعر > بشنويد اى دوستان اين داستان خود حقيقت نقد حال ما است آن گازرى بود و مر او را يك خرى پشت ريش اشكم تهى تن لاغرى در ميان سنگلاخى بىگياه روز تا شب بينوا و بىپناه < / شعر >