ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - ٣ - دوران بعثت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از ديدگاه علىّ بن ابي طالب عليه السّلام
ب - جامعه اى كه عرب در آن زندگى مى كرده است بدترين جامعه بوده است .
اگر چه بعضى از نويسندگان عرب مى كوشند جامعهء عرب را پيش از اسلام از شرّ و نكبت فرهنگى و روانى و دينى و اخلاقى و سياسى و ديگر شئون انسانى تبرئه نمايند ، ولى خود آنان بهتر از همه مى دانند كه قتل و غارت و تعصّب و خود پرستى كه از پرستش خود شخصى گرفته تا قبيله پرستى و نژاد پرستى گسترده مى شود ، در عرب جاهلى چنان شايع و رائج بوده است كه براى هيچ متفكَّر آگاه مجال ترديدى باقى نمى ماند [١] .
براى اطَّلاع بيشتر از غير انسانى بودن جامعهء عرب پيش از اسلام مراجعه شود به كتاب المفصّل فى تاريخ العرب قبل الاسلام تأليف دكتر جواد على ج ١ از صفحهء ٢٦١ تا صفحهء ٢٩٣ و كتاب فجر الاسلام تأليف احمد امين از صفحهء ٤١ تا صفحهء ٤٤ .
ج - محيط طبيعى كه اعراب در آن زندگى مى كردند ، مخصوصا شبه جزيرهء عربستان ، در بدوىترين حالاتى بود كه گويى حتّى در شهرهاى آن محيط از زمان تكوّن كرهء زمين كارى ماهرانه از انسان براى آماده ساختن آن ، براى زندگى صورت نگرفته است . براى شناخت بيشتر در بارهء وضع محيط طبيعى اعراب ، به مقدّمهء كتاب الامام على صوت العدالة الانسانيّة تأليف جرج جرداق كه آن را در مجلَّد دوم از اين ترجمه و تفسير از صفحهء ٢٥٨ تا صفحهء ٢٧٢ ترجمه كردهايم مراجعه فرماييد .
د - مواد غذائى و آشاميدنى آنان نيز نامطبوع و ناگوار بوده است ، و در بارهء برخوردارى صحيح از موادّ نعمتهاى خداوندى نمى انديشيدند . و از امثال همين بىاعتنائىها به خواصّ گواراى موادّ تغذيه و تهيّهء عاقلانهء آنها ، مى توان به بىاعتنائى آنان به اصول و مبادى معنوى پىبرد .
ه - آنان زندگى خود را در غارت اموال يكديگر و كشتار دائمى بسر مى بردند . [٢]
[١] نمونه اى از نژاد پرستى اعراب در دوران جاهليّت را مى توان در بيت زير مشاهده نمود : < شعر > و ما أنا إلَّا من غزيّة إن غوت غويت و إن ترشد غزيّة أرشد < / شعر > ( و من نيستم مگر از قبيلهء غزيّه ، اگر اين قبيله گمراه شود من هم گمراه ميشوم و اگر رشد پيدا كند من هم رشد پيدا ميكنم . )
[٢] دريد بن الصّمة عادت رايج اعراب را در جنگ و كشتار چنين بيان مى كند : < شعر > و إنّا للحم السّيف غير نكيرة و نلحمه حينا و ليس بذى نكر يغار علينا واترين فيشتفى بنا إن أصبنا أو نغير على وتر قسمنا بذاك الدّهر شطرين بيننا فما ينقضي إلَّا و نحن على شطر < / شعر > ( و ما گوشت شمشيريم بدون انكار ، و ما هر گاهى جنگ را شعله ور مى سازيم و جنگاورى در ميان ما كار زشت و قابل انكار نيست . يا ما مورد هجوم مى شويم براى كسانى كه از ما خونخواهى دارند و آن هجوم كنندگان شفا مى يابند ( دلخوش ميشوند ) اگر ما شكست بخوريم ، يا ما براى خونخواهى بديگران هجوم مى بريم . ما با اين گونه زندگى روزگار خود را دو قسمت كردهايم ، در نتيجه روزگار ما نمى گذرد مگر اين كه ما در يكى از دو قسمت ( پيروزى و شكست ) بسر مى بريم . ) تاريخ الادب العربىّ تأليف دكتر شوقى ضيف - العصر الجاهلىّ ص ٦١ .