ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - مسألهء دوم - حقائق و واقعيّات پيرامون فرزندان چيست كه اگر آزاد باشند ، از آن حقائق و واقعيّات ، در استيفاى حقّ انتخاب بهره مند خواهد گشت
و بقول حافظ :
< شعر > غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلَّق بگيرد آزاد است < / شعر > اى فرزندان عزيز ، ما مولوى را آدمى شوخى كننده نمى دانيم كه مى گويد :
< شعر > از تو اى جزئى ز كلّها مختلط فهم ميكن حالت هر منبسط < / شعر > انسان باش تا انسانها بر تو تكيه كنند و چون انسانى ، امكان ندارد كه نه انسانها را بجهت تكيه بر تو تحقير كنى و نه سدّ راه كمال استقلالى آنها باشى . اگر فرزندان از شما معلَّمان و مربّيان دليل بپرسند و شما را استيضاح كنند كه محيط و اجتماع مانند اقيانوس است ، چگونه امكان دارد من يا ما كه قطره يا قطره هايى بيش نيستيم در آن اقيانوس استقلال خود را حفظ كنيم شما معلَّمان و مربّيان بان فرزندان عزيز پاسخ خيلى ساده و منطقى داريد كه قطعا نه تنها آن عزيزان را قانع خواهد ساخت بلكه آنانرا با نشاط فراوان براه انداخت ، و نه تنها آنان قادر خواهند بود گليم خويش را بيرون بكشند ، بلكه غريقهاى اقيانوس پر طلاطم اجتماع را خواهند گرفت و نجاتشان خواهند داد . آن پاسخ شما اينست : فرزندان عزيز ، آيا شما در تاريخ خواندهايد و مى دانيد كه تاريخ بشرى از آغاز جريانش تاكنون انواعى بسيار فراوان از دگرگونىها و تحوّلات و بروز آگاهىهاى مثبت صنعتى ، هنرى ، جهانبينى ، علمى ، مذهبى ، اخلاقى ، حقوقى ، سياسى ، مديريّت و غير ذلك بخود ديده است قطعى است كه فرزندان عزيز ما خواهند گفت : آرى . حالا موقع سؤال دوم مى رسد و آن اينست كه فرزندان عزيز ، آيا اين همه تحوّلات و جهشها بوسيلهء همهء مردم اجتماع در يك زمان بوده است يا آنها از مغز يك نابغه يك متفكَّر ، بروز كرده آن گاه اقلَّيّتهاى استثنائى معناى ضرورى و مفيد تفكَّرات بوجود آورندهء تحوّل و جهش را درك نمودهاند و سپس تدريجا مردم جوامع آنها را فهميده و پذيرفته و شركت كردهاند آيا چنين نيست فرزندان ما خواهند گفت : آرى . در اين موقع شما معلَّمان و مربّيان خواهيد گفت : پس چرا معطَّليد پس چرا بخيال اين كه شما قطرهايد از اقيانوس مى ترسيد ، فردى هستيد از جامعه بيمناكيد ، معلوليد از علَّت شدن هراس داريد هيچ جائى براى ترديد نيست كه فرزندان ما كمترين حرفى در برابر پاسخهاى شما معلَّمان و مربّيان نخواهند داشت . تنها سخنى كه با شما در ميان خواهند گذاشت ، اينست كه اى معلَّمان و مربّيان ارجمند ما ، چون ما هم شنيدهايم و هم مى بينيم كه - < شعر > در اين ورطه كشتى فرو شد هزار نيامد از آن تخته اى بر كنار < / شعر >