ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٥ - مسألهء يكم - آيا انسانهاى مورد تعليم و تربيت از سنّ ١٠ سالگى تا ٢٠ سالگى مثلا معناى آزادى معقول و ارزش آنرا مى دانند
( خير جوئى ) بثمر مى رسد ، وارد ساخت بنظر مى رسد جز اين پاسخى ندارد كه بايد بهر وسيله اى كه ممكن است شخصيّت انسانها تقويت شود و تقويت شخصيّت فقط و فقط با تعليم اصول فطرى و قوانين عقلانى زندگى در ارتباطات چهار گانه ( ارتباط با خدا ، ارتباط با جهان هستى ، ارتباط با انسانهاى ديگر و ارتباط با خويشتن ) و قرار دادن انسانها در مسير گرديدن با آن اصول و قوانين امكان پذير ميباشد . مقصود از اصول فطرى آن كلَّيّات تجريدى نيست كه فقط رشد يافتگان جوامع از آنها برخوردارند كه در هر قرنى حتّى بشمارهء انگشتان هم نمى رسد . بلكه منظور اصيلترين بايستگيها و شايستگيها است كه با ساده ترين و قابل پذيرشترين قضايا مطرح مى شود . مانند قبح دروغ ، خيانت به امانت ، تعدّى بر حقوق ديگران ، ظلم در هر شكلى كه ممكن است ، حيله و تزوير ، رياكارى ، چند روئى ، كوشش و فرصت طلبى براى سود شخصى خود كه بر ضرر ديگران تمام خواهد گشت ، فدا كردن عقل و درك و شعور و وجدان در زير پاى شهوات . درك قبح و وقاحت و ناشايستگى اين پديدهها كه مستند به فطرت پاك انسانها است ، نيازى به شناخت كلَّيّات تجريدى در بارهء موضوعات و محمولات امور مزبوره ندارد و همچنين درك ضرورت و شايستگى تمايل به نيكىها و صدق و صفا و عدالت و بيدار شدن وجدان كار و احساس تكليف بدان جهت كه تكليف است و همچنين شجاعت و پاكدامنى و معرفت گرايى ، جز به تحريك وجدان و فطرت به چيزى ديگر احتياجى نيست . و بعبارت روشنتر براى تقويت شخصيّت انسانها كه بتوانند معنى و ارزش آنرا بدانند ، نيازى به حفظ و تحقيق نمطهاى آخر اشارات ابن سينا وجود ندارد ، بلكه كافى است كه با طرق مناسب ، ذهن فرزندان و هر انسان مورد تعليم و تربيت را به مثلها و قضاياى بديهى به فطرت و عقل سليمشان متوجّه ساخت . اگر به ترتيبى كه گفتيم : شخصيّت فرزندان تقويت شود ، قطعى است كه آنان تدريجا طعم آزادى معقول را خواهند چشيد ، و هر اندازه كه شخصيّت آنان با عمل به اخلاقيّات والاتر بيشتر تقويت شود ، از درك و اجراى آزادى معقول بيشتر بهره مند خواهند گشت .