ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٣ - آزادى و انسانهاى مورد تعليم و تربيت
بان قدرت برسى كه هر چه اراده كنى فورا مرادت را بدست بياورى ، تا آنجا كه اگر بخواهى قرنها در اين دنيا بدون غم و غصّه زندگى كنى ، اگر هشيار باشى و تخدير و ديگر وسائل اغفال از خويشتن ، آگاهى از همهء ابعاد خود را نابود نسازد ، و لحظهء توفيق تماشا بر خود را پيدا كنى ، احساس پوچى دمار از روزگارت در آورده و آرزو خواهى كرد كه كاش همهء آنچه كه مقدور تست و همهء لذائذ و سود و مقام و شهرت و زندگى بىغم و غصّه در طول قرون متمادى را از دست تو بگيرند و ترا ساعتى در يك « حيات معقول » قرار بدهند ، زيرا همهء آنچه كه گفتيم حبابهائى روى اقيانوس حياتند كه ميلياردها از آن حبابها ، قربانى يك باد برخاسته از آگاهى و سؤال واپسين كه « سپس چه » خواهند گشت . يعنى حتّى پس از زندگى در همهء قرون با كمال شادى خواهى گفت :
< شعر > من كيستم تبه شده سامانى افسانه اى رسيده به پايانى < / شعر > لذا بايد گفت : هيچ راهى براى احساس جدّى بودن حيات و نجات از احساس پوچى جز اين وجود ندارد كه جدّى بودن حقائق را در عرصهء عقيدتى و فكرى و عملى و ابراز مقاصد بهر وسيله اى كه ممكن است در تعليم و تربيت فرزندان قابل فهم و پذيرش بسازيم .
« حيات معقول » آدمى كاخى است مجلَّل كه دالانى بسيار زيبا براى ابديّت با سعادت است ، بشرط اين كه سنگهاى بنيادين آن را ، كه حقائق است ، با بشوخى گرفتن و يا بعنوان زر و زيور تلقّى كردن پوچش نكنيم و مبدّل به كلوخ ننمائيم . انسان مورد تعليم و تربيت بلكه هر انسانى بايد بداند وقتى كه براى او اين حقيقت اثبات شد كه نابود كننده ترين اسارتها ، عبارتست از اسارت بدست هوس بازى و بسته شدن با زنجير خود كامگى ، ديگر نبايد با اين حقيقت شوخى كند و نبايد خود را به نابينائى بزند كه من نمى بينم ، خود و ديگران را با بىاعتنائى بان حقيقت نفريبد . وقتى اثبات شد كه اين يك حقيقت است كه هيچ عملى بدون عكس العمل نخواهد بود ، با بجدّى گرفتن اين حقيقت پايدارى كاخ مجلَّل « حيات معقول » خود را تضمين نمايد .
آزادى و انسانهاى مورد تعليم و تربيت در بارهء آزادى و انسانهاى مورد تعليم و تربيت ، چهار مسألهء اساسى داريم كه