ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - مسأله سوم
در بعضى اشخاص بپان روش عقلانى شخصيّتهاى بزرگ بسيار مؤثّر واقع مى شود .
گروهى با بپان داستانهاى معقول و استخراج صحيح نتائج تعقّل از آن داستانها و بالاخره توضيحات عقلانى در مسائل و قوانين علوم كه در گذرگاه اغلب فرزندان مورد تعليم و تربيت قرار گرفته است .
مسأله سوم - در مسألهء يكم اشاره كرديم كه « بدون اين كه اصل و ريشهء احساسات را بخشكاند » در اين مسأله يك توضيح مشروح در بارهء جملهء مزبور لازم است كه هم اكنون آنرا مطرح مى نمائيم . داستان بسيار كوچك و مشهورى كه در بارهء پرهيز از افراط و تفريط از دوران كودكى شنيدهايم ، در مقدّمهء اين توضيح ، بسيار مفيد ميباشد .
مى گويند : بچه اى در پشت بام بازى ميكرد ، در حال بازى آمد به لب بام كه ممكن بود با حركتى مختصر از بام بر زمين سقوط كند . مادرش كه تماشا ميكرد ، داد زد كه « نيا بلب بام ، برو عقب ، برو عقب » بچّه آن قدر عقب عقب رفت كه از آن لب بام بر زمين افتاد .
اين داستان را شنيديد - « در حقيقت نقد حال ما است آن » وقتى كه گفته مى شود كه مثلا از پانزده سالگى ببالا در پسران و از نه سالگى ببالا در دختران مرحلهء تعقّل شروع مى شود و بايد از مرحلهء احساسات بان مرحله عبور كنند ، ممكن است بجهت بى توجّهى معلَّم و مربّى چنان از احساسات بريده شوند كه گوئى خداوند اصلا در اين موجودات احساسات نيافريده است همان گونه كه افراط بعضى از مردم در قرار گرفتن تحت تأثيرات احساسات بدرجه اى مى رسد كه گوئى خداوند در آنان نيروئى بنام عقل نيافريده است بهمين جهت است كه بايد بگوئيم : همان اندازه كه مغز و روان آدمى نيازمند فهم و تجريد عمليّات رياضى مانند ٤ ٢ ٢ است ، محتاج فهم و پذيرش و تأثّر احساساتى از - < شعر > تو كز محنت ديگران بيغمى نشايد كه نامد نهند آدمى < / شعر > سعدى ميباشد كه فرهنگ ادبى هر قوم و ملَّتى آگاه و داراى احساس اراءه مى دهد . همهء ما مى دانيم كه افراط در احساس گرايى است كه موجب طرد كلَّى عقل نظرى از صحنهء معارف بشرى گشته است - < شعر > از رهبرى عقل بجائى نرسيديم پيچيده تر از راه بود راهبر ما < / شعر >