ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - ركن سوم - انسان مورد تعليم و تربيت
< شعر > تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر تا بگيرد كوزهء ما خوى بحر < / شعر > < شعر > بىنهايت گردد آبش بعد از آن پر شود از كوزهء ما صد جهان < / شعر > < شعر > اين چنين حسها و ادراكات ما قطره اى باشد در آن بحر صفا < / شعر > ركن سوم - انسان مورد تعليم و تربيت براى شناخت اهمّيّت فوق العادهء چگونگى برقرار كردن ارتباط تعليم و تربيت با انسانى كه مورد تعليم و تربيت قرار مى گيرد - نخست بايد بدانيم كه در اين دنيا هيچ حيوانى پشه آفريده نمى شود كه بعدها در هوا عقاب ، و در دريا نهنگ و در خشكى شير شود مگر انسان .
براى تصديق اين تشبيه ادبى كافيست كه مقدارى در تاريخ شخصيّتهاى بزرگ و چشمگير مطالعاتى داشته باشيد . آن شخصيّتها پس از گشودن چشم باين دنيا ، آن اندازه ناتوان و ضعيف بودند كه حتّى قدرت راندن يك مگس را از صورتشان نداشتهاند ، ولى ديرى نگذشته كشورها را زير سلطه در آورده و سير نگشتهاند ، ميليونها انسان را كشته و بيخانمان نموده ، آهى هم نكشيدهاند ، همهء ساليان عمر را با دروغ و تزوير گذرانده و متأثّر نشدهاند . در برابر احكام عقل و نداهاى وجدان و داد و فريادهاى ملكوتى پيامبران الهى و حكماى راستين مقاومت كرده حتّى يك حرف هم از آنها نپذيرفتهاند . اين دگرگونى بينهايت در سراشيبى سقوط و تباهىها . در مقابل اين گونه دگرگونى ، تحوّلات تكاملى هم در انسان مشاهده مى كنيم كه اگر زمين و آسمان و آنچه را كه در ميان آن دو است ، باو مى دادند كه پوست جوى را از دهان مورچه اى از روى ستم بر آن حيوان ، بكشد ، امتناع مى ورزيد . اگر پرده از روى واقعيّات برداشته مى شد بر يقين او افزوده نمى گشت . ارزش زمامدارى و سرورى بر تمام دنيا را كمتر از بند لنگهء كفشش مى ديد مگر اين كه عدالت بورزد و حقّى را احقاق و باطلى را نابود بسازد . اين بود امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام . البتّه ما ادّعا نداريم كه انسانها در تحوّل