ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦١ - ٣ - سوم از اوصاف علم واقعى از ديدگاه امير المؤمنين عليه السّلام حلم است
خوشايند براى ديگران بوده باشد ، وى از اين تماشا بيش از آن لذّت مى برد كه از داشتن خود آن معلوم و نتايجش . حلم بهترين دواى اين بيمارى تباه كننده است كه متأسّفانه در طبقه بندى علم الامراض جائى را تاكنون اشغال ننموده است . مولوى سخنى با اين علم فروشان خود نما دارد كه در زير مى بينيد :
< شعر > دم بجنبانيم ز استدلال و مكر تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر < / شعر > مولوى بدين ترتيب هدف حيات اين بيماران تباه كنندهء جامعه ، جز اين نيست كه مردم در تماشاى قيافهء زيباى آنان و در موقع شنيدن سخنان و ديدن آثار قلمى شان انگشت حيرت بدندان بگزند و با چند عدد به به و چه چه و احسنت و آفرين ، زهر مار در جان بيمارش بريزند . آرى ، آنان جان مى فروشند تا حيرت و بهت بخرند :
< شعر > طالب حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيّت زديم < / شعر > مولوى آرى اينان عاشق مسموم ساختن جان خويش بوسيلهء حيرت و سجده و تعظيم مردمند :
< شعر > هر كه را مردم سجودى مى كنند زهرها در جان او مى آكنند < / شعر > مولوى و با كمال حماقت اين زهر قاتل روح را شربت گواراى جان مى پندارند . اگر تو راست مى گوئى كه به باغ و بوستان معرفت وارد شده و مشام جانت را با عطرهاى متنوّع گلها و رياحين نوازش داده اى ، چرا از وجود خودت سدّى براى مردم ايجاد كرده از حركت آنان بسوى همان باغ و بوستان كه تو رفته اى ، جلوگيرى مى نمائى آيا اين توئى كه مى خواهى زنجير گرانبار جهل را از دست و پاى روح مردم بردارى تو نمى توانى اين گام بزرگ را در راه انسانها بردارى ، زيرا تو خود در ميان حلقههاى زنجير خود خواهى و خود نمائى مشغول جان كندن هستى :
< شعر > در هواى آنكه گويندت زهى بسته اى بر گردن جانت زهى < / شعر > مولوى يك معناى ديگر حلم كه بايد علم را آبيارى كند و آنرا از زهر جانگزا بودن