ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - گروه سوم مطالبى است كه رابطهء امير المؤمنين را با انسانها بيان مى نمايد
< شعر > مر رسن را نيست جرمى اى عنود چون ترا سوداى سر بالا نبود < / شعر > امير المؤمنين ( ع ) جمله اى ديگر در نهج البلاغه ج ٣ شمارهء ١٣٣ دارد كه هيچ يك از فلاسفه و حكماء جمله اى باين محتواى با عظمت در بارهء رابطهء انسان با دنيا نگفته است . اين جملهء مختصر چنين است :
النّاس فيها رجلان : رجل باع نفسه فيها فأوبقها و رجل ابتاع نفسه فأعتقها ( مردم در اين دنيا بر دو صنفند : صنف يكم كسانى هستند كه خود را در اين دنيا فروختند و آنرا هلاك ساختند صنف دوم كسانى هستند كه خود را مالك شدند و آنرا آزاد ساختند . ) تفسير اين جملهء مختصر به يك مجلَّد كتاب مستقلّ نياز دارد كه بخوبى توضيح داده شود . مى گويد : اگر حيات آدمى يك جزء ناآگاه از طبيعت نباشد يعنى هستى و نيستى او در بازيگاه طبيعت بىاصل و بىهدف نباشد ، بايد شخصيّت انسانى خود را از جبر نابود كننده بگيرد و آن را در مسير رشد و كمال آزاد بسازد كه با تكاپوى انقطاع ناپذير ، راه هدف اعلاى زندگى خود را طىّ كند . و در آنجملات از نهج البلاغه كه پستىها و ناهنجاريهاى دنيا بميان آمده است ، در حقيقت ، مقصود پستىها و ناهنجاريهاى ارتباط مردم با دنيا است كه آنرا جايگاه وصول به هدف مطلق زندگى تلقّى ميكنند و آنرا مورد پرستش قرار مى دهند و خود را در زر و زيور و مزاياى نسبى دنيا چنان غوطه ور مى سازند كه گوئى اين دنيا مقدّمهء يك حيات جاودانى نيست .
گروه سوم مطالبى است كه رابطهء امير المؤمنين را با انسانها بيان مى نمايد .
نخست لازم است كه انسان را بطور طبيعى از ديدگاه امير المؤمنين ( ع ) مورد بررسى قرار بدهيم . چند تقسيم مهمّ در بارهء انسان در نهج البلاغه ديده مى شود :