ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - سه - رابطهء عالم با معلوم
( پروردگارا ، اى خداى آسمان بر افراشته ، و فضاى محدود و جمع - آورى شده . . . ) مسلَّم است كه انسان حقايقى را كه در حال نيايش با اسناد بخدا متذكَّر مى شود ، عظمت آنها را گوشزد مى نمايد كه بدون درك هويّت و خواصّ آنها ، قابل درك نمى باشد و از نظر تكليف انسانى و امكان گرديدنهاى تكاملى ، اين دنيا را بهترين محلّ براى آدمى معرّفى مى نمايد . در سخنانى كه در پاسخ سرزنش كنندهء دنيا فرموده است ، اين جملات وجود دارد :
إنّ الدّنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن عرف عنها و دار غنى لمن تزوّد منها و دار موعظة لمن اتّعظ بها ، مسجد أحبّاء اللَّه و مصلَّى ملائكة اللَّه و مهبط وحى اللَّه و متجر أولياء اللَّه [١] ( دنيا جايگاه صدق و حقيقت است براى كسى كه آنرا بجاى آورده است ، و جايگاه وصول به آرمانها است براى كسى كه آنرا بشناسد ، و جايگاه بىنيازيست براى كسى كه زاد و توشه از آن برداشته است ، و جايگاه پندگيرى است براى كسى كه اندرز از آن بگيرد . اين دنيا مسجد دوستان خداوندى است و نمازگاه فرشتگان الهى و جايگاه فرود آمدن وحى خداوندى .
و تجارتخانهء اولياء اللَّه است . ) ملاحظه مى شود كه امير المؤمنين ( ع ) رابطهء يك انسان كامل را با اين دنيا رابطهء وسيلهء كمال با كسى كه در صدد وصول به رشد و كمالست معرّفى مى نمايد . و در حقيقت دنيا كه عبارتست از سطوح جهان طبيعت در حال ارتباط با انسانى كه داراى نيروها و ابعاد بسيار سازنده و عامل تكامل ، واقعيّتى است كه ارزش و عظمت آن وابسته به برداشتى است كه انسان از زندگى خود در اين دنيا دارد . مولوى مى گويد :
< شعر > تو درون چاه رفتستى ز كاخ چه گنه دارد جهانهاى فراخ < / شعر >
[١] خطبهء ١٣١ .