ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - سه - رابطهء عالم با معلوم
بگزاف نگفته است . اين حقيقتى است كه بعضى از متفكَّران جهان بين به آن اذعان كردهاند و مى گويند : « درك عظمت آن سطحى كه بشر مى تواند به آن برسد ، آن موقع امكان پذير است كه بشر بداند كه موجودى برين بر همهء موجوديّت و كار و انديشهء او آگاه است و مى خواهد او را به بالاترين كمال ممكن برساند .
چهار - در خطبه اى ديگر رابطهء انسان را با خداوند از نظر معرفت به مقام كبريائى او
چهار - در خطبه اى ديگر رابطهء انسان را با خداوند از نظر معرفت به مقام كبريائى او چنين بيان ميكند : « اذهان بشرى او را در مى يابد ، ولى نه با مشاعر معمولى كه فعّاليّتهايش مستند به حواسّ است . همهء ديدنيها شهادت به وجود او مى دهند ، نه با حضور جسمانى . اوهام بشرى نمى تواند بر او احاطه نمايد ، بلكه او بوسيلهء درك عالى بدرون آدمى تجلَّى مى نمايد و از كمّيّت و كيفيّت جوئى توهّمات امتناع مى ورزد . » تتلقّاه الأذهان لا بمشاعرة و تشهد له المرائى لا بمحاضرة ، لم تحط به الأوهام ، بل تجلَّى لها بها و بها امتنع منها [١] در بارهء خداشناسى ، سخنى بالاتر از اين جمله گفته نشده است . اين رابطهء شناخت همهء توهّمات و خيالات پوچ را كنار مى زند و خامى آن متفكَّران را كه در بارهء دريافت خداوندى در صحنهء ذهن اثبات و نفى ميكنند بخوبى اثبات مى نمايد . رابطهء خدا با انسان در قلمرو شناخت را نمى توان رابطهء انعكاس و تصوّر و ديگر نمودها و فعّاليّتهاى طبيعى ذهن تلقّى نمود ، بلكه رابطهء شناخت تجلَّى خداوندى در دلهاى انسانها است كه مانند دريافت « من » داراى نمود و صورت نيست .
گروه دوم - رابطهء على ( ع ) با جهان هستى .
گروه دوم - رابطهء على ( ع ) با جهان هستى .
مطالب مربوط به اين ارتباط چنين است كه امير المؤمنين ( ع ) همهء اجزاء و روابط موجود در جهان هستى را آيات الهى تلقّى ميكند و مطابق دستورات اكيد قرآن ، به شناخت جهان توصيه مى نمايد .
در بعضى از نيايشهاى نهج البلاغه اشاره به حقايق و پديدههاى عالم طبيعت مى نمايد ، مانند اللَّهمّ ربّ السّقف المرفوع و الجوّ المكفوف [٢] . . .
[١] ج ١ شمارهء ١٨٥ .
[٢] خطبهء ١٧١ .