ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - نيازمند مطلق در اختيار غنىّ مطلق
و موادّ تقويت كنندهء گندم ، يعنى حتّى در انگور و غوره و گندم و حالت سنبلى گندم هم توقّف ننمايد ، بلكه برگردد بحالتى پستتر از آنها در صورتى كه قانون فعليّت و كمال مى گويد : هيچ فعليّت و كمالى به حالت بالقوّه و نقص قبلى كه از آن عبور كرده است بر نمى گردد . اگر كسى بگويد : انديشه يك فعّاليّت مغزى است و تجسّم مادّى ندارد تا در يك جريان مادّى بالا يا پايين برود . پاسخ اين اعتراض چنين است كه اگر مسألهء مزبور را بپذيريم ، باز اين مطلب وجود دارد كه خود آن قانون مغزى كه قدرت بوجود آوردن چنان انديشه اى را داشته باشد ، چگونه بر مى گردد و در خاك متلاشى مى شود و پايان مى پذيرد اگر اين مطلب هم مورد اعتراض قرار بگيرد به اين كه مغز و قدرت و قانون آن هم امورى مادّى مى باشند و لذا اگر برگردند و خاك شوند كه جلوه اى از مادّه است ، اشكالى بوجود نمى آيد ، مى گوئيم بلى فرق است ميان خاك كه پستترين جلوهء مادّه است و انديشه كه يكى از عاليترين جلوههاى آن فرض شده است . با قطع نظر از همهء اينها ، هيچ ترديدى در اين نيست كه من يا شخصيّت كاملتر و عالىتر از وجود طبيعى آدمى است و اين من واقعيّت دارد كه توانسته است موضوع علوم روانشناس و روانپزشكى و اخلاق و روانكاوى باشد . آيا امكان دارد كه حيات پس از حركت تكاملى و وصول به من كه حقيقتى است بالاتر از مادّه و مادّيّات ، بر گردد و دوباره در خاك متلاشى و محو شود اگر چنين احتمالى صحيح است ، پس چرا اين همه بوق و كرنا براه انداختهاند كه جهان ، جهان تكامل است و از آنتوان كرنو « كه مى گويد : هيچ جريانى قابل بازگشت نيست » گرفته تا ديگر فلاسفه و حكماء و عرفاء كه مى گويند - لا تكرار فى التّجلَّى ( در تجلَّى تكرارى نيست ) < شعر > هيچ انگورى دگر غوره نشد هيچ ميوهء پخته با كوره نشد < / شعر > فرياد بر مى آورند كه حركت از نقص به كمال قانونى است نه از كمال به نقص .