ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - نيازمند مطلق در اختيار غنىّ مطلق
و ١١٥ ، الفرقان ١٥ ، الفتح ٦ ، ابراهيم ٣٠ . كلمات ديگرى در قرآن مجيد مانند مشتقّات لقاء ( ديدار ) آمده كه بخدا نسبت داده شده است مانند ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه ) [١] ( اى انسان ، تو در حال تلاش به ديدار پروردگارت مى رسى . ) از تأكيد شديد آيات قرآنى و اديان حقّهء گذشته و دلالت عقل به اين كه - < شعر > تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند < / شعر > زيرا - < شعر > كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى < / شعر > نظامى گنجوى بايد گفت : محال است كه حيات كه با عظمتترين پديده در عالم طبيعت و نمودى از ماوراى طبيعت است ، غذائى براى خاك مرده باشد چه تعبير عقلانى و دلپسند است كه آن مرد بزرگ مى گويد : حقيقتى كه از بالا شروع مى شود در پايين ختم نمى گردد .
اين چه دور و گردش ضدّ عقل و وجدان است كه موجود از حال بساطت و جمادى شروع به تحوّل كند و بقدرى عظمت پيدا كند كه با دو بال معرفت و عمل همهء فضاهاى هستى را در هم نوردد و واقعا موجودى با عظمتتر از جهان هستى شود ، سپس برگردد و در همان خاك كه از آنجا حركت صعودى را آغاز كرده بود محو گردد .
آيا اين باور كردنى است كه موج انديشهء بسيار با ارزش آدمى كه از غذاهاى مادّى انرژى گرفته و به فعليّت رسيده و جهانى را درك و آنرا ساخته بود ، برگردد و در مادّهء ناچيزى غذائى نابود گردد مثلا فرض كنيم آنچه موجب تقويت مغز براى انديشه و موج آن بوده شيرهء انگور و مادّهء نشاسته اى نان بوده است ، آيا اين جريان را عقل و وجدان برين مى پذيرد كه آن انديشه و امواجش برگردد بحالت ما قبل غوره
[١] . الانشقاق آيهء ٦ .