ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - او قابل ديدن با چشمان ظاهرى نيست ، زيرا او ما فوق محسوساتست
حضورى ] در مى يابد . بعنوان مثال وقتى كه دل مفهوم كلَّى زيبائى را در مى يابد [ - خواه مفهوم كلَّى زيباييهاى محسوس و خواه مفهوم كلَّى زيباييهاى معقول ] نه چنانست كه شكلى يا نمود ديگرى از جهان عينى در آن منعكس مى گردد ، بلكه حقيقتى را دل در مى يابد كه حالتى از حالات يا موجى از امواج خود تلقّى مى نمايد ، همچنان كه قوّهء عاقلهء ما هنگامى كه فعّاليّتى نموده و معقولى را درك مى كند يا به چيزى حكم مى نمايد ، در حقيقت وجود يا هويّت معقولى آن معقول را ، حالتى يا موجى از امواج خود ميداند .
و بديهى است كه نه خود دل و عقل قابل مشاهدهء عينى است و نه فعّاليّت و محصول فعّاليّت آن دو .
مخفى نيست كه منظور ما فقط اثبات اين معنى است كه رؤيت و شهود و فعّاليّتى در درون وجود دارد كه دل و عقل بترتيب آنها را دارا مى باشند ولى بهيچ وجه قابل مشاهدهء عينى نيستند ، نه اين كه خدا حالت يا موجى از دل ما است ، بلى دريافت خداوند ذو الجلال مانند يكى از حالات و امواج قلبى ما است كه خداوند بر بندگانش عطا مى فرمايد . امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايد : « خداوندا ، چشمان انسانها ترا نديده است كه از تو خبر بدهد . » معناى اين جمله آن نيست كه هيچ خبرى از خداوند عزّ و جلّ نمى توان داد ، زيرا كتب آسمانى و انبياء و اوصياء عليهم السّلام و حكماء و اولياء ، حتّى اكثريّت قريب باتّفاق مردمى كه ارتباطى با خدا دارند ، با اشكالى گوناگون از او خبر مى دهند ، بلكه مقصود آن حضرت خبر مستند به ديدن بوسيلهء چشم ظاهرى است .
جملهء بعدى كه جنبهء استدلالى براى اثبات عدم ارتباط چشم با آن موجود اقدس و اكمل است ، اينست كه مى فرمايد : بلكه خداوند سبحان پيش از مخلوقاتى كه او را توصيف مى نمايند ، وجود داشته است . ممكن است اين سؤال مطرح شود كه چگونه مى توان با سابقتر بودن وجود خداوندى بر توصيف كنندگان ، عدم مشاهدهء چشمان ظاهرى ، بارى تعالى را استدلال نمود پاسخ اينست كه خداوند سبحان قديم و فوق محسوسات و معقولاتست و انسانى كه حادث و داراى وسايل محدود براى درك و فهم و تعقّل است ، نمى تواند آن موجود قديم و فوق محسوسات و معقولات را درك كند -